واژههای مینابی با معنی فارسی
واژههای گویش مینابی (میناب، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان میناب کامل میشود؛ اگر واژهای مینابی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
کورمشنگ
kurmašang کسیکه چشمش کمسو است
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کوش
kaush یا قوس باد جنوب شرقی، باد زمستانی شرقی-غربی بارانزا، نوعی کفش
«کوش امروز خیلی شدیده»
تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیهرمزی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کوکمجوک
kokamjōk آرنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کون
keven کابین و اتاق ناخدای لنج، کابین، اتاق ناخدای لنج
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کیکنگ
kikang هلهله (ناره)، کل زدن، شاباش
«کیکنگ میکنه»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گاپون
گاوچران
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گارک
gârk آروغ
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
گازی
gazi بازی، بازی کردن
«mâh e ruza gâzi dallamu xâša»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گاویه
gaviyæ چسباندن دو تخته بهگونهای که هیچ چیزی بین درز آنها نرود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گپن
gæpon مد کامل دریا
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گت
got لپ، گونه
تأییدشده · ۳ منبع مینابیرودانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گدام
godam انبار لنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گرده
gorda کلیه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گرده پا
gorde-ye pā ماهیچۀ پا
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گرسته
gerasta پختهشده
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گروشی
ظرف بزرگ نگهداری آب
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گروهک
grūhak قوزک پا
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گریو
geryaw- ستاک حال «گریستن»
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گز
qaz درخت گز، درختچهای وحشی در حاشیهٔ رودخانهها و شورهزارها که چوبش استفاده میشود
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گزک
gazak قوزک، زانو
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گشته سوز
ظرف بخور دادن
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گشر
gešer نوعی صدف چسبیده به صخرهها و برنده، نوعی گوشماهی یا سنگریزههای دریایی هستند که به بدنه لنج و گلهای ساحل میچسبند، نوعی مرجان دریایی که به کف لنج میچسبد
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گفال
gæffal از «قفال» عربی، از آب بیرونکشیدن لنج برای تعمیر یا شستوشوی بدنه لنج، فصل استراحت کارگران لنج
تأییدشده · ۳ منبع کیشیمینابی
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
گلاس
gællas لیوان، لنجی که با طناب لنج دیگری را با خود میکشد
«گلاس آب»
تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گلالک
Golalak کاکل، دستهای از موی وسط سر کودک که نذر میکنند و نمیتراشند، دستهای از موی وسط سر
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گلس
gæls بستن لنج یا قایق به لنج یا قایق دیگر به وسیله طناب
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گلسکردن
gæls kerden کشیدن یک لنج یا قایق توسط لنج یا قایقی دیگر
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گلمه
gelæmæ لولهای که بر سر لولهای وصل میشود که شافت موتورلنج در آن قرار دارد تا مانع نفوذ آب به درون لنج شود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گِمت
gemæt آب جمعشده در ته لنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گِمیز
gemiz ادرار، شاش
تأییدشده · ۲ منبع قشمیمینابی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
