واژههای مینابی با معنی فارسی
واژههای گویش مینابی (میناب، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان میناب کامل میشود؛ اگر واژهای مینابی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
وقت گرده چهمون کچلو پرده درده، وقت کار و بارن کچلو سر کنارن
vakte qerda čehmone kačalov parda derda / vakte kār -o- bāren kačalov sare konāren آدم تنپرور و آسایشطلب
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
وکیل
vækil نماینده ناخدا در لنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ولید
voleyd نوجوانانی که در قدیم در لنج در خدمت ناخدا بودند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ونج
venč جرثقیل کوچک برقی که برای بالاکشیدن بار استفاده میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ووشار
vušar ساختن لنج نو یا تعمیر و بازسازی لنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
ووغار
Wughar جزر، پایین رفتن آب دریا، جزر آب دریا
«ووغار شروع شد»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هادیه
hādeye بدهید
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر جا دختن خونهی ممی سوختن
har jā dohten xoneye momi sohten شوهردادن دخترها کار سختی است
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر کَه خیارِ اَخوت، پا لَرزی هَم اَنینِت
har-ka-xiyár-axowt-pá-larzi-ham-aninet هر که خربزه خورد، به پای لرزش نیز ایستد
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هستره
hästäre بود (گذشتهٔ «بودن»)
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هف روز
hafruz هفت روز (مراسم هفتم)
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلکه
hælkæ حلقه آهنی که طنابهای کنارههای عرشه به آن بسته میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلگوم
hælgum چوبی است به شکل عدد هفت، انتهای آن در سینهی لنج و در قسمت باریکهی بدنهی لنج قرار دارد و دو شاخهی آن به اطراف متصل است
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلهلوک
halhalook سست، لرزان، لق
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلی مالا
heley mala آوازی که جاشوها هنگام حمل بار یا بالاکشیدن لنگر بهصورت دستهجمعی سر میدهند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلیله
halili یا حلیلی، هلیلی نوعی نخل مرغوب، آخرین نخل خرمادهٔ میناب (شهریور و مهر)
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هم سنگار
hæmsengar همان «سنگار»
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
همریش
Hamrīsh همسر، شوهر یا زن (ترکی: باجناق)، باجناق
«همریشام از شهر آمده است.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هند
hond آمد
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَنُو پی دُومارُن خَبَری نینْ، پی گُووُ هَویج اَکوبیدَن
hanú-pi-domáron-xabari-nin-pi-gowvo-haveyj-akúbiden هنوز در منزل داماد خبری نیست در منزل عروس هویج میکوبند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هنو پی دومارن خبری نین، پی گووه هویج اکو بیدنن
hanowz pi dormāron xabari nin / pi qowvon havij akobidenan کسان عروس عجول و دستپاچه و کمی طمعکارند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
هو
hü آب
«hüv-e garmte»
تأییدشده · ۱۵ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هو اشکن
howeškæn جزر آب دریا که از هجدهم ماه قمری شروع میشود و تا بیست و چهارم ماه ادامه دارد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هواری
Haware استامبولی (ظرف)، پلوی زرد ماهی و سبزی، نوعی غذای محلی جنوب با برنج و گوشت یا میگو یا ماهی یا مرغ
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هواسه
hævvasæ طنابی چندلایه در لنج برای بستن یا نگهداشتن چوب یا هر چیز دیگر
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوبیس
Ho baes همیشه، دائم
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوخور
how xor آبخور، قسمت پایین لنج که در آب قرار میگیرد و معلوم میکند که لنج برای شناورشدن به این اندازه آب نیاز دارد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هودونک
howdonak مثانه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
هوری
Hūri یا حوری قایق، شناور کوچک، نوعی قایق کوچک
«هوری در دریا شنا میکند.»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوزا
howza مد و زایش دریا، بالاآمدن آب دریا که دو بار اتفاق میافتد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
