واژههای مینابی با معنی فارسی
واژههای گویش مینابی (میناب، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان میناب کامل میشود؛ اگر واژهای مینابی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
برار
berâr برادر
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بُرد
bord دو طرف راست و چپ قایق، پهلو و کنارههای لنج، به قسمتی از لنج گفته میشود
تأییدشده · ۵ منبع لارکیمینابی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برقع
borqe نقاب یا ماسک صورت زنان
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برکه
Borka برقع، نقاب زنانه، روبند زنان
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برگ
borg ابرو
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بُرنال
bornal محلی در سطح لنج که آبهای جمعشده از طریق آن به دریا سرازیر میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برنگ
boreng ترمز، لیوان سفالی، کاسه گلی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بُزَک مَمِر بَهار اَبوت، خَربزَه وُ خیار اَبوت
ozak-mamer-bahár-abút-xarbeza-o-xiár-abút بزک نمیر بهار میآید، خربزه با خیار میآید
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بش
bosh گوشه (چادر یا دستمال)، گوشه، سهم
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بغداد اریت
baγdād ?ariyt به بغداد میرود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بغله
bæγælæ نوعی قایق، لنج بزرگ، لنج بزرگ خلیج فارس که در گذشته با آن به هند و آفریقا سفر میکردند
تأییدشده · ۳ منبع قشمیمینابی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
بک
bak یا باباهوی، بَکی قورباغه، بوسه، بز نر
«بک ریش دارد»
تأییدشده · ۳ منبع مینابیلاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بَل
bal خاک، زیرپایی، شن
تأییدشده · ۵ منبع قشمیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
بلت
Boolt غرق شدن، جسم سنگین که در آب فرو رود، سرب قلاب ماهیگیری
«بلت در آب فرو میرود»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بَلم
bælæm قایق پارویی کوچک، نوعی قایق که گنجایش آن هفت تا هشت نفر است
تأییدشده · ۲ منبع کیشیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بلنگ
baleng قنداق
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بلولی
bololi نای
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بن خن
bonxæn انبار لنج، قسمت انتهای «خن»، xæn
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بُن کل
bon kæl گودالی در انتهای «چور»، čæver، که هنگام جزر آب در آن باقی میماند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بن گوش
bon-e guš شقیقه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بُن ووغاری
bon vuγari هنگامی که آب دریا در جزر کامل باشد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بند پا
band-e pā مچ پا
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بنددس
band-das مچ دست
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بندیره
bændeyræ پرچم، بیرق، چوب پرچم لنج
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بنکونک
bon-konak گوشت باسن، نشیمنگاه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بنگری
bangeri النگو، نوعی النگو
«to vâ o hama bangeri / o hama ašrafi ruy e sinat»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بورگ
borg ابرو
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بوم
bum نوعی قایق، نوعی کشتی (موتور) بزرگ پرظرفیت، نوعی لنج بزرگ و تقریبا مدور که مخصوص باربری است
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بونگ
bōng یا بنگ اذان، بانگ
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بویه
bowyæ چراغ دریایی، چراغهای راهنما در دریا، که انواع گوناگونی دارد
تأییدشده · ۲ منبع مینابیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
