واژههای مینابی با معنی فارسی
واژههای گویش مینابی (میناب، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان میناب کامل میشود؛ اگر واژهای مینابی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
چوک مدی یکی ات دی همت دی
čuke madi yaki ʔet di hamat di یا چو کمدی یکی اتدی همتدی فلانی مانند رختآویز رنگارنگ است، به ظاهرش بسیار میرسد، شباهت چیزی را میرساند
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
چوکلک
Chūklak جوان، پسر جوان ازدواجنکرده، جوان ازدواجنکرده
«چوکلکها در بندر کار میکنند.»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکی
čuki بچهای، تختهای است بین «بیست» و «ترم»
تأییدشده · ۲ منبع مینابیکرشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکی کلب
čuki kælb چوبی است عمودیشکل که برای مهار لنج یا قایق هنگام پهلوگرفتن در اسکله، در سینه لنج یا قایق نصب میکنند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکیدن
čokiden بوسیدن
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چه خوشه
exošeč چه خوشبو بود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چهکی
čohki انتهای سینه لنج یا قایق
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چهم
čehem چشم
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چهمتنگ
čehm-tang خسیس، تنگ نظر
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چهمزلکی
čehm-zelaki بیادبی
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چهمزلی
čehm-zeli چشسفید، تنبل
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چیچیکا
chichika قصه، قصهٔ عامیانه
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چیزی نه دولک چیزی نه تولک
čizi na dulak čizi na tulak هم باید شکم پر شود و هم پسانداز شود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
حاشیهای
hâšiyeyi شلوار زنانهٔ با پاچهٔ نهچندان تنگ و حاشیهٔ تور و گلدوزی
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
حنوط
honut کافور مالیدن بر اعضای سجدهی میت
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
حیش
heysh یا هیش عروسی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خار خوبن سر مغ خودی تیز ببوت
xār xoben sar moq xowdi tize bobut انسان باید ذاتاً جوهرهٔ چیزی را داشته باشد
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خار سر مغ خوبن که خودی تیز بوت
xār sare moγ xoben ke xodi tiz bobut انسان باید ذاتاً جوهرهٔ چیزی را داشته باشد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خارک
xārak خرمایی که هنوز رطب نشده، استخوان
تأییدشده · ۲ منبع قشمیمینابی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
خالو
Khālu یا خولو دایی، برادر مادر
«خالو حسن صیاد ماهر است.»
تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خامش
xàmôš خارکی که با گرمای آفتاب بهطور مصنوعی خرما شده، خارکی که بهطور مصنوعی به خرما تبدیل شود
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خاهر
xahær آرام (دریای بیموج)، به دریای آرام گفته میشود، هوای خوب و دریای آرام این واژه از گویش بوشهری گرفته شده است
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خایُر
xayer دور زدن پشت به باد و عوض کردن جای بادبان از راست به چپ یا بر عکس، چرخاندن بادبان لنج هنگامی که باد شدید بوزد
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خُدا بی خَر اِشدِی که شاخ نَشدا
xodá-bey-xar-ešdi-ke-šáx-našdá خدا خر را دید، شاخش نداد
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خرسان
xærsan جلبکی که روی تور ماهیگیری یا بدنه لنج به وجود میآید
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خرم
xerm آب بینی، خوشحال
تأییدشده · ۲ منبع مینابیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خشکردن
xeš kerden با سختی و فشار لنج یا قایقی را در بین لنجها و قایقهای دیگر جایدادن
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خلا
xalā مدفوع
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خلادونی
xalā-doni مستراح
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خلق
xolq گلو، حلق
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
