واژههای مینابی با معنی فارسی
واژههای گویش مینابی (میناب، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان میناب کامل میشود؛ اگر واژهای مینابی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
جون شور
jon shoor حمام
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جهله
jahla کوزه آبخوری، ظرف سفالی آبخوری، کوزهٔ سفالی نگهداری آب
تأییدشده · ۵ منبع هرمزیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جهلهساز جهلهای نین کربهساز کربهای نین
jahlasāz jahleye nin karbasāz karbayenin کوزهساز و آفتابهساز خودشان این وسایل را ندارند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جیلی
jili گهواره، گهوارهٔ آویخته از سقف (در گذشته)، ژله
«le lā lā lā konom čukom na jili»
تأییدشده · ۳ منبع مینابیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چاخ
čāx چاق، فربه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چالو
čalu روشنکردن موتورلنج یا قایق
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چبانی
čæbbani نام چوبی است که در ساخت لنج به کار میرود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چپتو
čæptow نوعی تخته است که در درون لنج بر روی «بیست» قرار میگیرد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چحم
chehm چشم
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چرا
čæra مکان گود و پایین نسبت به جاهای دیگر «خور» که ماهی بیشتری هم در آن وجود دارد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چربن
čærbon حالتی از دریاست که آرام و بدون موج است
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چش ترکوندن
češ-terkonden باز شدن چشم نوزاد یا حیوانات بعد از تولد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چک
čok چقدر، گوش حساس و تیز، پسر
«šo čok=om heš»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چل روز
čel ruz چهلم
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چلپ
člpæ تخته محکمی است در عرشه لنج که «سینه» را به دو قسمت تقسیم میکند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چلچلوک
čælčæluk موج کم و ملایم
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چلزن
čel-zan زن بسیار کوتاهقد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چلمرد
čel-mard مرد بسیار کوتاهقد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
بدن
چِم
Chim یا چه، چهن چشم
«چِم بیدار»
تأییدشده · ۱۱ منبع بندرعباسیقشمی +۴
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چمپلک
čæmpolæk جرثقیل دستی
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
چمک
Chemak رقص، رقص بندری، حرکات موزون
«چمک زد»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چَمیدَن
رقصیدن، با ناز حرکت کردن
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چن
čan چند، چه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
چنگال
čangal خرما و روغن و نان مالیده، نوعی شیرینی، مخلوط خرما و روغن و نان
«چنگال خوشمزه است»
تأییدشده · ۵ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنگل
čangol پنجۀ دست، مشت
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنه
čennæ زدودن لایههای رسوبی بدنه لنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چو کن نه گازین ممون نه خونه کافین
čokon na qāziyan momon na xona kāziyan مادران از نادانی و بیتوجهی پسران سوءاستفاده میکنند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چور
čæver خور کوچک، بشوی، چهار
تأییدشده · ۳ منبع مینابیکمزاری +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوسک
čusk آوای بوسه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
چوک
Chook یا پس پسر، بچه، پسربچه
«چوک من صیاد خوبی شده است.»
تأییدشده · ۱۷ منبع بندرعباسیقشمی +۶
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
