پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های قشمی با معنی فارسی

واژه‌های گویش قشمی (قشم، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان قشم کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای قشمی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۳۵۱ واژه‌ی قشمی

متفرقه بوخشی boxaši سفرهٔ نذری برای جن و پری (تنقلات و خرما و ماهی خشک) هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه بولو نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه بوم bum نوعی قایق، نوعی کشتی (موتور) بزرگ پرظرفیت، نوعی لنج بزرگ و تقریبا مدور که مخصوص باربری است تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیقشمی +۳ هنوز رأی نگرفته متفرقه بیاح biyāh ماهی سفید، کفال، نوعی ماهی تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه بی‌خار تنبل (از ماهی بی‌خار، غذای اهالی قشم) تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه بیس Bis تیر حمال اصلی کف قایق، چوب بلند و قطور در حکم شاسی لنج، چوب اصلی وسط لنج تأییدشده · ۳ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پاپیل نوعی ماهی مقوا تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پاو سفره‌ماهی، صفره ماهي تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پاو برقي نوعی صفره‌ماهی هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پاو دوچي نوعی صفره‌ماهی هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پاو سياه دم نوعی صفره‌ماهی هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پاو گادوم نوعی صفره‌ماهی هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پاو گرگل نوعی صفره‌ماهی هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پاو لاركي نوعی صفره‌ماهی هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پاومرغك نوعی صفره‌ماهی هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پته pættæ پروانه موتورلنج، صاف و ساده اما نه خل و دیوانه، پختن تأییدشده · ۳ منبع قشمیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه پرتک partak حصیر، لقب حصیرباف و حصیرفروش تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پروند parvend طناب بالارفتن از نخل، تیر بلندی که بادبان به آن آویزان است، نوعی کمربند برای بالا رفتن از درخت خرما تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پغ poγ مقعد تأییدشده · ۲ منبع قشمیمینابی هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل پُل Pul یا بهار پریز برق، سوکت، غلت «پلی بزن.» تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه پلغار نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پنکیو pankiyu پینوکیو، دماغ‌دراز تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پنگرون pangaron دلقک، مسخره تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پودینی Poodane غذای گوشت کوسه یا سفره‌ماهی کوبیده هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه پیش مغ piše moq برگ درخت خرما تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه تاغ tagh یا گرگ برگ، آبله تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه ترتری tærtæri نوعی قایق موتوری که صدای«ترتر»، tærـtær، تولید می‌‌کند تأییدشده · ۲ منبع قشمیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه ترگزک نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه ترم term/tærm چوبی است که هنگام ساخت یا تعمیر لنج زیر «بیست» قرار می‌دهند تا لنج کاملا از زمین جدا شود، چوب‌های استوانه‌ای زیر لنج برای حرکت آن به سمت دریا تأییدشده · ۲ منبع قشمیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه تشاله tešalæ نوعی قایق، نوعی قایق که بار را بین اسکله و گمرک جابه‌جا می‌کند، نوعی کشتی بادبانی بزرگ تأییدشده · ۴ منبع قشمیکیشی +۱ هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.