واژههای قشمی با معنی فارسی
واژههای گویش قشمی (قشم، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان قشم کامل میشود؛ اگر واژهای قشمی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
تفتوک
taftok یا تفتکوک قسمت انتهایی ساقهٔ درخت خرما (بافت سبک)، ته کلفت شاخه نخل که به تنه وصل است، قسمت انتهایی لت که به ساقه میماند و مانند نردبان برای بالا رفتن از نخل به کار میرود
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تک زرد
tek zard نوعی زنبور زرد، لقب افراد زردچهره و مریضاحوال
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تکتلو
tektelow یا تک تلو شکمگنده، شکمگنده و پرخور
تأییدشده · ۲ منبع قشمیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تلال
نوعی ماهی، ساردین
تأییدشده · ۲ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
تلو
Telu بزرگ، طویل، بزرگ از نظر حجم
«تلو قامتی دارد.»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تلوت
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، آهو ماهي
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تلوس
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تلوک
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تله له
telala مخنث
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
توال
tüvāl حوله
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
توره
ture گرگ
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
توموشی
نوعی نان محلی
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تیله
tile قمارباز (از تیلهبازی)
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تینگن
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جالبوت
jalbut نوعی قایق پارویی، نوعی موتورلنج، نوعی کشتی بادبانی
تأییدشده · ۳ منبع قشمیکیشی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جخ
jox; joɣ; lingɑr; dɑr lingɑr; sehr; melæh یا سهر، لینگار یوغ، قرمز، رنگ قرمز روشن (زمینهٔ برقع)
تأییدشده · ۳ منبع قشمیجاسکی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جزیره
jazîrε جزیره (قشم)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جش
jaš نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جل
ǰæl نوعی تور ماهیگیری، نوعی تور که برای صید میگو به کار میرود، شتر جوان
تأییدشده · ۳ منبع قشمیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جمجام
کالر
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جور
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
جوغن
jooghan هاون، هاون کوبی
«جوغن ببدام»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جولم
مقوا (ماهی)، مقوا
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جهر
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جیما
jimà لباس
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چخوخ
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
چرت
Cheret جیرجیرک، لقب کسی که زیاد حرف میزند
«چرت زیر پاها رفت»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چرکی
čerki کثیف (لقب)
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چشم پراهون
چشمی بزرگ برقع عربی
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چغوک
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
