واژههای قشمی با معنی فارسی
واژههای گویش قشمی (قشم، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان قشم کامل میشود؛ اگر واژهای قشمی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
سارم
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سخارک
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
خانه
سرا
serâ یا خونه، سورا اتاق گلی، خانه
«سرا بزرگ»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سرخو
sobeyti یا حمرو، سبیتی نوعی ماهی قرمز (حمرو، سبیتی)، نوعی ماهی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
جانوران
سغ
Sagh یا سخ سگ
«سغ واقی میکنه»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سغی
saqi زباندراز و اهل شر (از سگ)
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سفیدو
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
سک سک
Sak Sak دعوای لفظی، دعوای زیر لبی، نق زدن بر سر دیگری
«nange zanôŋ kε doxtar âreŋ / kondûk sok soki dar xonà târeŋ»
تأییدشده · ۳ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سکلا
sokalla یا سه کله، سکله نوعی ماهی از تنماهیان، سچل، سکان لنج
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سگ واوا
saga wâwâ نوعی گیاه خودرو (دمکرده برای سیاهسرفه)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سلخ
نام روستا، از «مسلخ» به معنی محل پوست کندن (کوسهنهنگ)
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سماچ
sæmmač نوعی لنج ماهیگیری، نوعی قایق و لنج ماهیگیری است، لنج ماهیگیری
تأییدشده · ۳ منبع قشمیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سمان
sommān نوعی ماهی یا آبزی، هامور منقطسمن، هامور خال نارنجی
تأییدشده · ۲ منبع قشمیکیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سمبوک
sæmbuk نوعی لنج چوبی، نوعی شناور قدیمی، گونهای لنج
تأییدشده · ۳ منبع قشمیکیشی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سمغ
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سنگسر
sangsar یا دختر ناخدا ماهی سنگسر، دختر ناخدا (ماهی)، نوعی ماهی
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سنگین
sængin; sengin; dæst pɑ sængin; bɑrdɑr یا باردار، دست پا سنگین آبستن (زن)
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
سوراغ
mahyāve یا مهیاوه غذایی با خاک سرخ و ماهی، نوعی سس از ساردین و خاک سرخ هرمز، چاشنی تخمیری از ماهی کوچک متوتا
«سوراغ خوشمزه است»
تأییدشده · ۶ منبع قشمیکیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سوند
sevend حصیر بافته از شاخهٔ خشک نخل (سقف و فرش)، حصیرهای بافتهشده از چوبهای نخل، وسیلهی جلوگیری از افتادن و سُرخوردن جهاز هنگام اوشار
تأییدشده · ۴ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سهرک
sohrak سرخک
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سیا
siyâ سیاهپوست
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سیس مغ
sise moq الیاف توریمانند درخت خرما
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سیف
seyf نام یکی از بادهای زار (روح بیماریزا)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سیفه
sifæ روغن جگر کوسه که برای آببندی به بدنه جهاز میمالند، روغن کوسه، روغن (جگر) کوسه
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سینگو
Singow خرچنگ
«حالا سینگو دگه خرچنگ ابودن»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شاجو
šâjo دمل
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شاش
ŝăŝ یا شاشه، شاشک قایق ساختهشده از ساقهٔ برگ درخت خرما، نوعی قایق حصیری
تأییدشده · ۲ منبع قشمیکیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شبوت
هشتپا
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شمبره
šambara نام یکی از بادهای زار (روح بیماریزا)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شمسک
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
