واژههای قشمی با معنی فارسی
واژههای گویش قشمی (قشم، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان قشم کامل میشود؛ اگر واژهای قشمی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
شنتوو
šantov نام یکی از بادهای زار (روح بیماریزا)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شنگ
šeng ماهی شانگ، درختی خشک و خاردار در قشم، لقب افراد شرور
تأییدشده · ۳ منبع قشمیکیشی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شنگو
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
زمان
شو
Show شب، شوهر، شش
«شو رفتهایم.»
تأییدشده · ۱۳ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شوتور
ʃutur; ʃing; xeʃɑr یا خشار، شینگ هیزم
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شوتی
šoti سریع، قاچاقچی شوتی، بیباک
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شورت
نوعی ماهی نقرهای ساحلی، نوعی ماهی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شورتک
šortak نوعی ماهی لاغر و کمگوشت
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شوشی
نمایش آیینی با بازیگری که با لباس سیاه و ریش سیسمغ و کلاه پیشمغ ظاهر میشود
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شهری
یا گدير نوعی ماهی سفید مایل به زرد
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شیخ شنگر
šix šangar نام یکی از بادهای زار (روح بیماریزا)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شیگ
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
پوشاک
شیله
Shila چادر زنانه، نوعی پارچه چادر، نوعی پارچهٔ ارزان (آستر لچک و چادر)
«شیله سفید پوشیده»
تأییدشده · ۶ منبع قشمیپارسیانی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شیمی
šimy گیاه آبزی جنگل حرا
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شینی
ʃini شیرین
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
صافی
sāfi یا سافی ماهی صافی (عجمی و عربی)، نوعی ماهی (صافی عجمی و صافی عربی)، ماهی صافی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
صحن
ṣahn بشقاب
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
شغل
صیاد
Sayyād ماهیگیر، درمانگری که خار فرورفته در دست را با دعا بیرون میآورد
«صیاد هر روز صبح به دریا میرود.»
تأییدشده · ۳ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
طغی
مغولینما، طاس
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
عسپک
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
عشیم
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
عضوا
azvâ یا عصوا مراسم شادی پس از ظهر نوروز دریا با دف و شعر، نام مراسم رزیف در جزیرهٔ قشم
تأییدشده · ۲ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
عَمی
amu یا عامو، اومو برادر پدر یا مادر، عمو، برادر پدر
«عموی من پزشک است.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
عومو
ʼowmû عمو
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غوری
γûrî قوری
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فلسی
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
قبله دعا
مراسم دعا و نذر خرما و ارده به نام حضرت خضر هنگام کم شدن صید ماهی، آیین طلب باران (دعای باران) در مصلی
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاتر
kɑter قاطر
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاتوغ
Katog یا حلا، کاتوخ خوراک ماهی یا تخممرغ با تمرهندی (حلا)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاس پر
kas par کارتونجمعکن
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
