واژههای بستکی با معنی فارسی
واژههای گویش بستکی (بستک، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بستک کامل میشود؛ اگر واژهای بستکی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
دوار
dævar وسیله جمع کردن طنابها، استوانهای فلزی که با پیچ و مهره بر روی سطح لنج نصب میشود و با چرخاندن چوب، زنجیر لنگر به دور آن میپیچد و…
تأییدشده · ۴ منبع مینابیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دوشق
duʃac تشک
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دیمن
diman یا الدیمن خشت (در ورقبازی)
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رَدبُدو
radbod-o عبور کردن
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رسته
restæ پارو، خیابان
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رسدو
rasedo رسیدن
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رشوش
raʃuʃ یا رشاش سردوش حمام
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
روبیون
rubijan یا ربیان میگو
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رئِت اوُشکِردِه
خودش را شیک کرده
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ریوس
revas دندهٔ عقب
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زام
zam یا زوم نوبت نگهبانی ملونان، نوبت نگهبانی شبانه از لنج، نوبت
تأییدشده · ۳ منبع مینابیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زامِ شُمُون
zame shomon نوبت شماست
تأییدشده · ۲ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زانی
زانو
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زُزُه
جوجهتیغی
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زقرت
zegert شیکپوش
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زگِرت بُدِسِّم
شیک شدهام
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زَندَکاتُم اُش بُرد
مرا ترساند
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زوزو
جوجهتیغی
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زَهرام اُش بُرد
zahram osh bord مرا ترساند
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زهوی
zehwi سوسک حمام
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سالِفَه مَکنِی
زیاد صحبت نکنید
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سجل
sedʒel شناسنامه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سریر
serir تخت (فلزی با فنر)
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سکون
sokkun / sekkun یا سکان وسیلهای در تفر لنج که، صفحهای که در پشت قایق نصب میشود و با حرکت دادن آن نوک قایق به چپ یا راست میرود، فرمان ماشین یا کشتی
تأییدشده · ۳ منبع لنگهایبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سکّه
secah کوچه
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سمّاعه
sammoa بلندگو
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سنتره
santara یا سنطره نارنگی کوچک
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سنو
seno سینه
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سوتو
soto سوختن
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سُونگَلُو
تولهسگ
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
