واژههای بستکی با معنی فارسی
واژههای گویش بستکی (بستک، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بستک کامل میشود؛ اگر واژهای بستکی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
سیده
sidæ یا سیدا مسیر راست و مستقیم، مستقیم
تأییدشده · ۲ منبع مینابیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شبنبو
گل شببو
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شریط
ʃerit نوار کاست
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شک
zari یا زری یکی از بخشهای بافتنی شلوار زنانه بندری، نوار بافته از نخ خوس (طلایی و نقرهای)، زری
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شنسو
šonosso نشسته
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شيرم بدره به از ري با بي مه بکو
Širom bedere beh azribā bi ma boko اگر شیر مرا بدرد بهتر از آن است که روباه مرا ببوید
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
پوشاک
شیله
Shila چادر زنانه، نوعی پارچه چادر، نوعی پارچهٔ ارزان (آستر لچک و چادر)
«شیله سفید پوشیده»
تأییدشده · ۶ منبع قشمیپارسیانی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
صحن
ṣahn بشقاب
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
طابوق
tãbûk بلوک ساختمانی
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
طاسُو
کاسه
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
طباخ
tæbbax یا طبوخی، طبّوخ آشپز، آشپز و نظافتچی لنج، آشپز در شناورهای چوبی
تأییدشده · ۴ منبع کیشیمینابی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
طَماطِه
tamuto گوجه فرنگی
تأییدشده · ۲ منبع رودانیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
طَمیس اُم نِن
tamish om nen نمیبینم، چشمانم نمیبیند
تأییدشده · ۲ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
عربونه
ʔarabuna یا عربانه گاری ساختمانی
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
عروس و قدم، چوپون و کلاک
Arous va qadam čoupon va kalāk عروس با قدم، چوپان با کلاک
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
علف جلو خانه سهار است
وقتی پسر با وجود دختران مناسب در خویشاوندان، ناخویشاوند را برگزیند میگویند
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غتره
getra یا الغترة شال مردانهٔ عربی
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غرشه
garʃa شیشهٔ ترشی یا پنیر
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غسّوله
gassula یا غساله ماشین لباسشویی، ماشین ظرفشویی
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غنجه
gomtʃa یا غُمچه نوعی قایق که بیشتر در عمان ساخته میشود، سینی
تأییدشده · ۲ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فاله
fulah یا فوله شیرینی همراه قهوه (شکلات، حلوا و…)، آجیل و دسری که پیش از غذا برای مهمان آورده میشود
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فچه
faca یا فکه شکاف
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
مکان
فریج
Ferij محله، کوی، کوی و برزن
«ما توی فریج قدیم زندگی میکنیم»
تأییدشده · ۳ منبع پارسیانیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فنر
fenær چراغ فانوس دریایی، چراغ نفتی دستی
تأییدشده · ۲ منبع مینابیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فوده
fuda یا فوطه حوله
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
قلم پاک کُه
مدادپاککن
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
قلم تُراش
مدادتراش
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
قمیص
gamiṣ پیراهن
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاچ
کسی که چشمش چپ است
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کارِ شَل کِردو
kare šal kerd-o کار بنایی انجام دادن
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
