واژههای مینابی با معنی فارسی
واژههای گویش مینابی (میناب، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان میناب کامل میشود؛ اگر واژهای مینابی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
درک
deræk طنابی در لنج که بهعنوان پله برای بالا و پایین رفتن از آن استفاده میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درمیت
dærmeyt تختهای ضخیم و محکم که بر روی«شلمُن» و «اَتفه» قرار میگیرد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درنگ
derang دنده (استخوان)، دنده
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
دریا
Daryā اقیانوس، آبهای شور، دریا
«دریا امشب آرام است.»
تأییدشده · ۳ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دست بههو
dast-bahow دستشویی
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دستک
سمت پیچیدهشدهٔ چادر دور گردن
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دفره
dæfræ لاستیک یا بستههای طناب به هم بافتهشده که به بدنه لنج میبندند تا هنگام قرارگرفتن کنار اسکله یا لنج دیگر، …، ضربهگیر
تأییدشده · ۲ منبع مینابیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دفرهکردن
dæfre kerden جداشدن لنج از اسکله یا لنج دیگر
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دک
dek عصبانی، عرشة شناورهای فلزی، دختر
تأییدشده · ۴ منبع مینابیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دل
del قلب، در، داخل
تأییدشده · ۲ منبع مینابیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دلک
dalk جامهی کفن (یکی از سه تکهی کفن)
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دلم خوشن که زن بگم / پاپتی دنبال سغم
delom xašen ke zane baqom pâpati donbale sayom یا دلم خوشن که زن بگم، پا پتی دنبال سغم دلخوشم که همسر اربابم ولی پابرهنه دنبال سگها میدوم، برای کسی که در چشم دیگران خوشبخت است ولی زندگی نابسامانی دارد، کسی که در تصور دیگران خوشبخت است اما زندگی نابسامانی دارد
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دلور
delever همان «شوفر»
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دندونسگی
dandon-sagi دندان نیش
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دندونگویی
dandon-govi دندانهای شیری
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دندونی
dandoni آدم دنداندراز
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دوار
dævar وسیله جمع کردن طنابها، استوانهای فلزی که با پیچ و مهره بر روی سطح لنج نصب میشود و با چرخاندن چوب، زنجیر لنگر به دور آن میپیچد و…
تأییدشده · ۴ منبع مینابیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دوسیه
dusiyæ تختهای تقریبا عریض و بلند که برای جابهجایی یا سوارشدن در لنج به کار میرود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
زمان
دوش
Dosh دیروز، روز قبل، دوش
«دوش به بندر رفتم.»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دوشو
dusow دیشب
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دول
dül شاخهٔ درخت، دگل اصلی قایق، آلت نرینگی
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیکیشی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دولاب
dulab کمد، گنجه، فرمان لنج که از چوب است و برای سهولت در گرفتن آن
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دولن
doolon آویزان
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دولنگه
dolengæ چوبی است دارای دو شاخه که «میل» را در «سینه» به لنج وصل میکند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دوم
dum عقب لنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دومار
dumār یا دیمار داماد، شوهرخواهر
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دومپازگ
dumpâzg خرمای نارس، خارکی که نیمی از آن خرما شده باشد
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دوول
dowl شاخه بزرگ درخت
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دهت
doht دختر، ده
تأییدشده · ۲ منبع لارکیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دیره
deyræ قطبنما، قطبنمای مغناطیسی لنج
تأییدشده · ۳ منبع مینابیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
