پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های قشمی با معنی فارسی

واژه‌های گویش قشمی (قشم، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان قشم کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای قشمی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۳۵۱ واژه‌ی قشمی

متفرقه چکو میگ بچه‌میگو (لارو خشک‌شده میگو) هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه چل پا čel pâ چهل‌پا، لقب افراد زرنگ و پرکار تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه چلوو نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته بدن چِم Chim یا چه، چهن چشم «چِم بیدار» تأییدشده · ۱۱ منبع بندرعباسیقشمی +۴ هنوز رأی نگرفته متفرقه چنعت شیرماهی، شیر ماهی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته خانواده چوک Chook یا پس پسر، بچه، پسربچه «چوک من صیاد خوبی شده است.» تأییدشده · ۱۷ منبع بندرعباسیقشمی +۶ هنوز رأی نگرفته متفرقه چوک بره ʧuk bærræ; bærræ; ʧuk bærre; goræhk یا گرهک بره تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه چوک کهره čok karah بزغاله تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه چوک یوما نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته خانواده چولنگ Chūlang یا چولنگن کودک، بچه، بچه (فرزند) «چولنگ‌ها در ساحل بازی می‌کنند.» تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه چه حالِن؟ خوبی؟ هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه چه‌میزه čhmize نوعی گیاه (برای چشم) هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه حباب نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه حجم hajama حجامت هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه حلم جانی نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه حلوا حلوا ماهی (سفید و سیاه)، حلوا سفید و حلوا سیاه (ماهی) تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه حلیل halil کوچک تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه حمفولوس نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه حواجیل نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه خارک xārak خرمایی که هنوز رطب نشده، استخوان تأییدشده · ۲ منبع قشمیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه خارگشا xargosa یا خارکش درمانگری که تیغ ماهی را از گلو بیرون می‌آورد هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه خارنگو توتیا تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته خانواده خالو Khālu یا خولو دایی، برادر مادر «خالو حسن صیاد ماهر است.» تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیقشمی +۳ هنوز رأی نگرفته متفرقه خباط xobut یا خبوت قباد، نوعی ماهی خلیج فارس تأییدشده · ۲ منبع قشمیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خرکو طوطی‌ماهی تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه خمسیو لاک‌پشت تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه خنو شق، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه خَیر سلام هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه داتی dātī یا داتو، مَهیگ نامادری، عمه، خاله تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۲ هنوز رأی نگرفته خانواده دادا Dāda یا خاه، خه خواهر، پدر «دادای من به شهر رفت.» تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.