واژههای قشمی با معنی فارسی
واژههای گویش قشمی (قشم، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان قشم کامل میشود؛ اگر واژهای قشمی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
کلینچ
kelinč ششانگشتی
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کموتر
kamutar یا کفتر کبوتر
«bodow tâ kamutar bašim o»
تأییدشده · ۲ منبع قشمیلارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کن پن
kon pan کونپهن، تپل یا بیحال و بیدستوپا
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
کنار
Kanar درخت سدر، درختی بومی، میوه درخت سدر
«کنار میوه»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
کندوک
kondûk جانانی، زنبیل، سبد
«kondûk pâ ndârε, râh bε jâei nadarε»
تأییدشده · ۴ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کُوا
kijɑ; kodʒɑ; kojɑ; kujɑ; kæm dʒɑ; kuwɑ; kɑ یا کُیا، کا کجا، اگر
تأییدشده · ۳ منبع قشمیرودانی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کُودُن
tænab / bænd-tor kærdæn یا پریمس، چوله کجا، پاره شدن طناب، اجاق
تأییدشده · ۳ منبع قشمیرودانی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کورح بنکو
korah bonko سیاهسرفه
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کوزار
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کوکور
قسمت انتهایی ساقهٔ درخت خرما
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کولگیر
Koulgir قفسهٔ مخصوص صید ماهی
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
کولی
kuli کوسه
«کولی دریا»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کولی کر
kolikar یا کولیکر کوسه نهنگی، کوسهنهنگ عظیمالجثه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کونتل
kontal تور ماهیگیری سوراخ
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
کهره
kahra / ka:ra بزغاله، بز
«کهره کوچک»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گا
gɑ گاو، ابتدا، اولین
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گا چهمو
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
گارگوپ
Garguop ماهی بادکنکی، ماهی بادکنک، نوعی ماهی
«گارگوپ خطرناکه»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گاري گب
بادبادك ماهي
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گاریز
یا کاریز نوعی ماهی، کفال کوچک، ماهی کوچک ۱۰ تا ۱۵ سانتی
«بیاه و گاریز برشته ، بهترین خوراک مردم هرمزگانن ، تنها خوراکی ن که…»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گاو بازار
پرخور (لقب)
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گاوو
gawoo نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گر
gar نوعی ماهی یا آبزی، کنارِ، نزدِ
«gar-e dast-e me benin»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گراغو
ʔalluɟa یا علاقه، علّوگ علاقه، نوعی ماهی یا آبزی، جالباسی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گُرزی
garzi درد و مرض، مهرهٔ سرخ (برای درمان شاشبند کودک)
هنوز بررسی نشده قشمیرودانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گرگمبه
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گرو
gorwa گربه
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گشته
gešte ماده خوشبو، مادهٔ خوشبوی دودکردنی در اتاق بیمار زار
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گشر
gešer نوعی صدف چسبیده به صخرهها و برنده، نوعی گوشماهی یا سنگریزههای دریایی هستند که به بدنه لنج و گلهای ساحل میچسبند، نوعی مرجان دریایی که به کف لنج میچسبد
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گل خارک
gel xarak نوعی ماهی که در ته آب گل میخورد
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
