واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
خوش
xwaš خوب، خوشه خرما
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چه خوشه
exošeč چه خوشبو بود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوَشَت
xvašat کاشکی
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دلم خوشن که زن بگم / پاپتی دنبال سغم
delom xašen ke zane baqom pâpati donbale sayom یا دلم خوشن که زن بگم، پا پتی دنبال سغم دلخوشم که همسر اربابم ولی پابرهنه دنبال سگها میدوم، برای کسی که در چشم دیگران خوشبخت است ولی زندگی نابسامانی دارد، کسی که در تصور دیگران خوشبخت است اما زندگی نابسامانی دارد
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ساعت خوش
Xoaŝ ساعت سعد و نیک برای کارهای مهم
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یه طورین کخ خوش نن
طوری است که به دلمان نمینشیند
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آدمِ خَش حِساب شریکِ مالِ مَردُمِن
adame-xashesab-sarike-male-mardomen آدم خوشحساب شریک مال مردم است
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آدمِ خَشی مَسازِن
adame-xasi-masazen آدمی که با خوشی سازگار نیست
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اَگَه مِهمون نَمیخوای کَلادیدِش بِده
اگر از مهمان خوشت نمیآید اذیتش کن
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بوخَش
گیاهی خوشبو
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بِیخَش
beyxaš بوی خوش
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
پنگ
pang خوشه خرما، انتهای خوشه که به نخل وصل است، چوب پهن انتهای خوشه خرما
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تنگوروک
tanguruk دانههای ریز خرما که در نخستین روزهای باروری روی تارهای خوشه ظاهر میشوند
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تیلنگ
tileng یا تلنگ رشتههای باریک و دراز خوشهٔ خرما، دسته آویزان خوشه که رطبها به آن وصلاند، رشتههای باریک خوشهٔ خرما که دانههای تنگروک روی آن است
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
جنن
Jannan خوشگل
«دختر جنن است»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنگو
نوعی ماهی خوشمزه برای برشته کردن
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوبزن
برای نهی و ابراز ناخوشایندی از حرف طرف مقابل
«دوش پسین به چوگ محمدک اهم دیده که توباغ علی مراد باهم لکیدرن»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خاش
xâš خوش، خوب
«to xeyli xâši / xâšter az surey e kolhovallâ»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خَبَر خَبَر
پاسخ به آواز بلبل بر بام: خبر خوش باشد
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خرم
xerm آب بینی، خوشحال
تأییدشده · ۲ منبع مینابیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیس
xamol / xis نوعی گرگور که از خوشۀ درخت خرما
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دار برقع
قسمت روی بینی برقع، از چوب انتهای خوشهٔ خرما
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دور اَز اُشتُر بُخا وُ خُوْوِ خَش بُکُن
dúr-az-oštor-boxá-o-xowe-xaš-bokon دور از شتر بخواب و خوش بخواب
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
صدا دُهُل از دور خَشِن
آواز دهل از دور خوش است
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کور
kur پنیر نخل، بخش سفید و خوردنی خوشهٔ خرما در غلاف آن، درختی بیخار با برگهای ریز و شاخهای شبیه شاخهٔ بید
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گارم زنگی
gāromzangey یا گارمزنگی نام میوهای بومی در بندرعباس، درختی گرمسیری با میوهٔ شیرین و خوشمزه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گشته
gešte ماده خوشبو، مادهٔ خوشبوی دودکردنی در اتاق بیمار زار
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گور ماست
شیر شتر ماندهٔ در مشک که خوشمزه و شبیه ماست میشود
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
لوتی
lûti آدم بیبندوبار و خوشگذران، گروه موسیقی مراسم
تأییدشده · ۲ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مغبر
moγbor فصل و کار برداشت خرما، کسی که بالای نخل خوشهها را میبرد
«kahkašon ruy e del onden / dâs bekaš ke moγbor onden»
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
