پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌نامه‌ی بندری

لغت‌نامه‌ی زنده‌ی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم می‌افزایند، ناظر تأیید می‌کند و همه می‌توانند درستی‌اش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

۴٬۱۹۷ واژه

متفرقه لوجر ممغ، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته بدن لوس lows لب‌ها (بالا و پایین)، لب، لب بالا و پایین «لوس سرخ» تأییدشده · ۳ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه لوطی نوازندهٔ محلی تأییدشده · ۱ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه لوک lok شتر نر قوی‌هیکل و درشت هنوز بررسی نشده حاجی‌آبادی هنوز رأی نگرفته متفرقه لوکو loko کوتاه‌قد تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه لولی lovli آدم خسیس هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه لومو لب‌هایمان هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته خوراک لومی Lomi آدامس «لومی خوشمزه است» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته بدن لووس Lous لب بالا، لب بالایی «لووس خونریزی می‌کنه» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه لووش متی lowosh mati هلش نده هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لوه loh چوب تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لوهین luhin چوبی تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه له Loh هل دادن هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه له دده loh dada هل دادن «مَ لُه مَ اِ دَرو دَ» هنوز بررسی نشده لاری هنوز رأی نگرفته متفرقه لَهبز بُدِش lahboz bodesh خسته شدی، مجروح شدی هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لهر lahar یا جَید، مَهْلَد خانه، کپر «lahar berut-om seyd» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه لَهرُو خانه هنوز بررسی نشده رودانی هنوز رأی نگرفته خوراک لهمک Lehmak تخم‌مرغ نرم‌پوست، تخم مرغ نیمه‌پخته «لهمک نرم است» تأییدشده · ۲ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه لهوز درمانده، ناتوان، مظلوم تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیرودانی هنوز رأی نگرفته متفرقه لَهوُز بُدِش خسته شدی، مجروح شدی هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته خانه لَهه Laha خانه، کپر «لَهه بزرگ» تأییدشده · ۳ منبع رودانی هنوز رأی نگرفته متفرقه لی li رو، چهره تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل لیت Light چراغ دستی، روشنایی (از light) «لیت شب» تأییدشده · ۳ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه لیخ lix تور ماهیگیری، تور صیادی (برای کبک و تیهو) تأییدشده · ۲ منبع کیشیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لیخاسباعی lix-esbā?i نوعی تور با چشمه‌های بزرگ تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه لیخسمچاصغار lix-semeč-esJār نوعی تور ماهیگیری کوچک تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه لیخسوس lix-sus نوعی تور که برای صید ماهی سوس تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه لیخعومه lix-ume نوعی تور ماهیگیری که برای صید ماهی‌های ریز و کوچک تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه لیخمتوت lix-metut نوعی تور که برای صید ماهی‌های بسیار کوچکی به نام متوت بهکار م تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه لیخیریور lix-yeryur توری که برای صید کوسهماهی استفاده می‌شود تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.