واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
مضروبه
mazrube گندم نیمکوبیده
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مطبخ
matbax یا متبخ، مدبخ آشپزخانه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
معرزن
ma?rzan پس از پایان صید روزانه
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مَعرِگ
پرچین باغ
هنوز بررسی نشده رودانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مُعلم
ناخدای ناوبر قایق که فوتوفن قیاس را میداند
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
معمل
ma?mel کارگاه صیادی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مغ
mogh نخل، درخت نخل، درخت خرما
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مغ اوار
بارور کردن نخل ماده در فروردین
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مغ به مغ ادینت رنگ اریزت زن به زن ادین پنت اریزت
moγ be moγ ?adint rang ?arizet zan be zan ?adin pant ?a rizet تقلید چه درست چه نادرست میان مردم فراوان است
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مغ خُش نکیت توتوکش هیچ
moγ xôš nakeyt totokŠ hič فلانی خودش نمیرد، مال و اموالش اگر کم شود مشکلی نیست
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مغاص
moJās جایی که مخزن
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مغبر
moγbor فصل و کار برداشت خرما، کسی که بالای نخل خوشهها را میبرد
«kahkašon ruy e del onden / dâs bekaš ke moγbor onden»
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مغج
maγj مغز
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
مغراض
Meghraz یا مقراض قیچی، مقراض
«مغراض برای برش تور استفاده میشود.»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
مغزو
بادام کوهی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
مغیر
mogheyr درختی شبیه سمر و کوچکتر، درخت کوچک سبز
«مغیر سبز»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مفتلا
moftalá مبتلا
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
بدن
مَفرَک
Mafrak آرنج، مفصل بازو
«مَفرَکام از کار دردناک است.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مفلگه
meflege کارد مخصوص شکافتن صدف مروارید
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مُفَنگی
کسی که آب بینیاش سرازیر است، آدم ضعیف
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
مُک
Muk زنبورِ سیاه مخملی، بوسه، به زبان کودکان
«مُک روی سر زردی دارد.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مکدار
mekdār مقدار، اندازه
«mekdār-i ey ü vāgirum»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مِکداری اِی ای واگیروم
makdâr-i ey i vâgirum مقداری از این را برمیدارم
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مکر
mokor سوراخهای ایجادشده در زیر بدنه لنج که هنگام شستوشوی لنج آب از آنجا خارج میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مکنا
پوشش سر سیاه نخی زنان مسن (کلاً در مراسم تشییع جنازه)
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مکنعه
makna'a مقنعه (پارچهی چهارگوش سر میت زن)
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مکو
makô نکن
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مکّهن
makkahen مانند مکه است
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
مکینه
mækinæ ماشین ریشتراش، موتور لنج، موتورلنج
«مکینه ریش»
تأییدشده · ۵ منبع هرمزیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مگ زار خو تشگته
Maga-zaro-xo-tesgete مگر زار تو را گرفته است؟
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
