پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌نامه‌ی بندری

لغت‌نامه‌ی زنده‌ی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم می‌افزایند، ناظر تأیید می‌کند و همه می‌توانند درستی‌اش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

۳٬۹۸۳ واژه

متفرقه هُزرَه گل حضرت مریم (چنگ مریم) هنوز بررسی نشده لاری هنوز رأی نگرفته متفرقه هَستَرُم hastarom یا نِهَرُم بودم تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه هستره hästäre بود (گذشتهٔ «بودن») تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هستن hasten بودن، داشتن، هستیدن تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیرودانی هنوز رأی نگرفته متفرقه هَستِی hast-ei یا نِهَستِی، نِهِی هستی تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه هِش heš شپش تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هش زرک huš zarek مراسم برداشت خرمای زرک (عروسی زرک) تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هشدنگیگزی hašdangyagazi گونه‌ای نخل میان‌رس و نادر با خارک زردرنگ و درشت تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هشیدن hošid-en وزیدن تأییدشده · ۱ منبع رودانی هنوز رأی نگرفته متفرقه هف روز hafruz هفت روز (مراسم هفتم) هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هِک hek یک تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هل Hal پل هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه هلالی halāli گونه‌ای نخل میان‌رس و نادر با خارک زردرنگ تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هلکه hælkæ حلقه آهنی که طناب‌های کناره‌های عرشه به آن بسته می‌شود تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هلگوم hælgum چوبی است به شکل عدد هفت، انتهای آن در سینه‌ی لنج و در قسمت باریکه‌ی بدنه‌ی لنج قرار دارد و دو شاخه‌ی آن به اطراف متصل است تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هلو hallow نوعی خرما (رقم) تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هلهلوک halhalook سست، لرزان، لق تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هلی مالا heley mala آوازی که جاشوها هنگام حمل بار یا بالا‌کشیدن لنگر به‌صورت دسته‌جمعی سر می‌دهند تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هلیچه Halicha ناودان هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه هلیله halili یا حلیلی، هلیلی نوعی نخل مرغوب، آخرین نخل خرمادهٔ میناب (شهریور و مهر) تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هَم جَرادون جاری‌ها (دو زن که همسرانشان با یکدیگر برادرند) هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه هم سنگار hæmsengar همان «سنگار» تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه همبا hambā نوعی ماهی زردرنگ شبیه میوة انبه تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه همتا همه با هم، همگی هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه همتا گیچن همین‌جور گیج است هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته خانواده همریش Hamrīsh همسر، شوهر یا زن (ترکی: باجناق)، باجناق «همریش‌ام از شهر آمده است.» تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه همساده hamsāda همسایه تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیحاجی‌آبادی هنوز رأی نگرفته متفرقه همغ hemæɣ هیزم تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه همم həmum ما تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه همو همان «تو گل خاکستریمی همو شوقِ پیشتریمی» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.