واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
هاروس
hārus یا آروس عروس
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هاسپیتال
بیمارستان
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
هاش
hāš آسیاب دستی سنگی، دستاس
«هاش برای آرد»
تأییدشده · ۳ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هاشی
بچهشتر شیرخوار، کرهٔ شتر
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هاف
uf یا اوف شلوار کوتاه، شورت، مایو
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هاکُک
hâkok قارچ
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هامد
hāmed آمد
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هامور
hāmur نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، هامور
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هاو
hāw آب
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هبان
نیانبان
هنوز بررسی نشده هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَت
hat; hæt دست
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَتبَند
hætbænd دستبند
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هتش
hætæʃ آتش
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هد
hed پهلو، پیش، حرکت کردن شناور به سمت جلو
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هِدره
گل حضرت مریم (چنگ مریم)
هنوز بررسی نشده لاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر
her نقاطی از دریا
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر جا دختن خونهی ممی سوختن
har jā dohten xoneye momi sohten شوهردادن دخترها کار سختی است
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر جا که دحتن خونهٔ ممی سوختن
har jā dohten xona momi sohten هرجا دختر است خانهٔ مادرش سوخته است، شوهر دادن دختر کار سختی است
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر جا که نونن کِچلُن بُن پُنن
هر جا کار (نان) هست همه جمع میشوند
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَر زن زِشتِرن ناز و تَکَبُری بِشتِرن
زن زشت ناز و افاده بیشتری دارد
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر کس مای سور اشخا هو ازش اکشت
Har-kas-may-sur-esxa-how-azes-akaset هر که ماهی شور خورد آب زیاد طلب میکند
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر که اگَرده اچَره هر که اَنینت اَمِره
هر که معاشرت کند همه چیز میبیند و یاد میگیرد
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر کَه خیارِ اَخوت، پا لَرزی هَم اَنینِت
har-ka-xiyár-axowt-pá-larzi-ham-aninet هر که خربزه خورد، به پای لرزش نیز ایستد
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر که غَدر اَکُنت گوشی درد اَکُنت
هر که خیانت کند بلا میبیند
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر مای سحارترن هووگوروش بشترن
Har-may-soharteren-how-guroes-besteren هر ماهی متعفنتر، خونابهاش بیشتر
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هردن
harden آس کردن، آسیاب کردن
«sabā bera jow behar!»
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هرس
پابند، بند، بلند شو
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هرشک
harešk نوعی مرغ دریایی پادراز و ماهر در صید ماهی
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هُرمو
hormu خرما
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَرنَت اوُش زتِ
harant osh zot بوق زد
تأییدشده · ۲ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
