پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌نامه‌ی بندری

لغت‌نامه‌ی زنده‌ی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم می‌افزایند، ناظر تأیید می‌کند و همه می‌توانند درستی‌اش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

۳٬۹۸۳ واژه

متفرقه بچه مِهنهِ اَکرداش bache meni akordash چرا این کار را می‌کنی؟ هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بچه‌برک bach-barak یا آدم‌برک موجود بچه‌دزد، آدم‌برک تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه بچه‌دون bača-don رحم تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه بحارالغوص bahhāralJows غ واص تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه بحر bæhr دریا تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه بحری bæhri باد از دریا به خشکی در زمستان، جنوبی، رو به سمت جنوب تأییدشده · ۲ منبع مینابیلنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه بِخا bexâ بگز تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بخاری boxâri بخوری، بخورید تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه بِخِل be-xel بخر تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بِدا bedâ بیا تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بدبه بدبخت هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه بدح badh نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه بدح امسلخ badh-omsallax ماهی چغوک پشتطلایی تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه بدن نوعی قایق هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه بدو bo-dou یا مَدو، نِدو بیا، شدن «ای یار ای یار یار بالا بدو» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بُدو بُدو چه تَوا از مِه بیا بیا از من چه می‌خواهی؟ تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بر bær کنار، جنب، خشکی تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه بَر مَزِچه چرا هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه برا berut یا بِروت برادر، بالا، دو (مذکر) تأییدشده · ۴ منبع بستکیبشاگردی هنوز رأی نگرفته خانواده برادر beradære برادر، پسر عموی پدر، هوای مساعد و دریای آرام «برادرم در انجام تکالیف من کمکم می‌کند.» تأییدشده · ۲ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه برار berâr برادر تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه بِرارِ گپو berâre-e- gap-ü برادربزرگه تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه بربره Barbara نام یکی از بادهای زار (روح بیماری‌زا) هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه بِربون berbon; borbun; berbōm فردا تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه برتام bortām ماهی هامور خاکستری تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه بَرِخه barexe ریخته شد تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بُرد bord دو طرف راست و چپ قایق، پهلو و کناره‌های لنج، به قسمتی از لنج گفته می‌شود تأییدشده · ۵ منبع لارکیمینابی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه برر bərər برادر تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه برغی borGi پیچ تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه برقع borqe نقاب یا ماسک صورت زنان تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.