پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌نامه‌ی بندری

لغت‌نامه‌ی زنده‌ی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم می‌افزایند، ناظر تأیید می‌کند و همه می‌توانند درستی‌اش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

۳٬۹۸۳ واژه

متفرقه تنی نین Tani Nin بچه است، آدم بزرگ نیست «تنی نین، برگرد.» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تو tovi: یا تُوی تو، در، توی «tü rüznāma gofta abüt» تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیلارکی +۳ هنوز رأی نگرفته متفرقه تو اری to ʔarey تو می‌روی تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تو چاهِن too chaahen در چاه است تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تو رفتری to raftari تو رفته بودی تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تو کار نی too kaar nee در کار نیست (وجود ندارد) تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تو کردن tow kærdæn یدک کردن به وسیلة طناب تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه توا می‌خواهی هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تَوُا مَعنی پاتیل ناکُن خودش عیب دارد عیب دیگران می‌کند هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه توارتن صدایت می‌زند هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه توال tüvāl حوله تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه توخ tox برگ تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته دریا و ماهیگیری تور Tūr شبکه ماهیگیری، دام، تبر «صیاد تور را در دریا انداخت.» تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تور حووری tur-e hævuri نوعی تور مخصوص صید ماهی حوور تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه تور سارمی tur-e sarmi نوعی تور مخصوص صید ماهی سارم تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه تور گوریزی tur-e gowrizi نوعی تور که به شکل کاسهای پهن می‌شود تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه تورگ turg شغال تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه توره ture گرگ تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته بدن توس Tus باد بی‌صدای شکم، باد از شکم «توس خروج» تأییدشده · ۲ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه توش پرت کردن، پرتاب کردن هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه توشی داد پرتاب کرد هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه توفا جمعیت هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه توفه tüfa طایفه، مردم، قوم تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه توکو towku ظرف بافته از برگ نخل به اندازهٔ کاسهٔ بزرگ، کندوک تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه توگفتن یا توگوتن، توگوتی گفته‌اید هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تَول tawl طبل تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه تولر towlær نوعی تخته سرخ‌رنگ که در لنج‌سازی به کار می‌‌رود تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل تولک toolak سبد، ظرف چیدن خرما، سبد(با برگ نخل درست می شود) «تولک برای خرید» تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته خانواده توله Tola جوان «توله پسر» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه توموشی نوعی نان محلی هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.