پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌نامه‌ی بندری

لغت‌نامه‌ی زنده‌ی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم می‌افزایند، ناظر تأیید می‌کند و همه می‌توانند درستی‌اش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

۴٬۱۹۷ واژه

متفرقه خانغ xǟnaγ خانه تأییدشده · ۱ منبع کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه خانمان خانه‌مان «خانمان خشت گلی سقف چوب و چندلی گاوزیمان دلی دلی دلمان که گلگلی» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه خانوغو خانه هنوز بررسی نشده کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه خاو xāw خواب تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خاهر xahær آرام (دریای بی‌موج)، به دریای آرام گفته می‌شود، هوای خوب و دریای آرام این واژه از گویش بوشهری گرفته شده است تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه خایُر xayer دور زدن پشت به باد و عوض کردن جای بادبان از راست به چپ یا بر عکس، چرخاندن بادبان لنج هنگامی که باد شدید بوزد تأییدشده · ۲ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه خبات xobbāt ماهی قباد تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه خباط xobut یا خبوت قباد، نوعی ماهی خلیج فارس تأییدشده · ۲ منبع قشمیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خبر xober ماهی خنوی لیمویی تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه خَبَر خَبَر پاسخ به آواز بلبل بر بام: خبر خوش باشد تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه خبر کردن xabar kerden صدا زدن، فراخواندن تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه خبط xabat وسیلهای که از پوست دباغیشدة گوسفند درست می‌شود و انگشتان شست تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه خُبِن xooben خوب (مناسب) است تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه خبّوز xa:bbuz یا خباز نانوا تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته صفت و حالت ختن Khatan خوابیده «ختن خوابه» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه خته xata خفتن تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل خد Khad کاسه «خد آب» تأییدشده · ۲ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه خدا ادت اگ ناخدا نگرت Koda-adet-aga-naxoda-nageret خدا می‌دهد اگر ناخدا نگیرد تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه خُدا بی خَر اِشدِی که شاخ نَشدا xodá-bey-xar-ešdi-ke-šáx-našdá خدا خر را دید، شاخش نداد هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه خدّومه xadduma یا خدامه خدمتکار، کلفت تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خر xær قاطر، الاغ ماده، گلو تأییدشده · ۳ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خرجیه xarjiye وامی که به صیادان مروارید جهت تأمین مخارج شخصی پرداخت می‌شد تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه خرچنگ امابراهیم omme-ebrāhim نوعی خرچنگ تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه خرخشه xarxəʃa صدای حرکت (گنجشک، موش یا گربه)، مصیبت تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خرس xars یا خَرسَن (جمع) اشک، ظرف سفالی بزرگی که برای شور کردن ماهی استفاده می‌شده است، ظرف سفالی بزرگ که برای شور کردن ماهی استفاده می‌شود تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیکیشی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه خرسان xærsan جلبکی که روی تور ماهیگیری یا بدنه لنج به وجود می‌آید تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه خرست xorost گونه‌ای نخل میان‌رس با میوهٔ نامرغوب، در اصل به معنای خودرو، نخلی که از هسته و تصادفی روییده تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل خرسَک Kharsak پتو «خرسَک گرم» تأییدشده · ۲ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه خِرسِن xersen خرس (است) تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه خرشره xaršre نوعی مروارید سیاه، کجوکوله، کوچک و کمارزش است تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.