واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
اشنوتن
ešnüten شنیدن
«āšü sedā šā-šnüt»
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آشو
ā-šü یا üšü آنها، امشب
«Ošo čan sālen ke az iha ratesten»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیلاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشورت
?ašorent میشوید
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اُشوم
?o-šum برویم
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشیات
owšyāt یا اوشیات وحشی، (برای آدم پست هم میگویند)، جانور درنده (گرگ
«اوشیات بیا بچم ببه که ناخوتنن»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشین
ʔšin ایشان، آنها
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشینه
ašinéna اینها
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اصبور
osbur ماهی صبور
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اعماد
e?mād عروسماهی نواری
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اعمادبوخال
e?mād-buxāl عروسماهی منقوط
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اعنزه
a?naze بادکنکماهی زیتونی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آغا
ʔɑɣɑ آقا (در خطاب)، لقب خطاب به شیخ و خان
تأییدشده · ۲ منبع لنگهایبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
افتاو
آفتاب
هنوز بررسی نشده لاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
افتو
آفتاب
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
افراوو
efrāvu نویماهی گیش
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
افطام
eftām وسیلهای گیرهمانند
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آفیسر
čif / čif afiser افسر اول یا افسر عرشه در شناورهای فلزی
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اکراب
akrāb کوسۀ چانهسفید، کوسۀ قلابدندان
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اَکِل
akel عاقل
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اکنت
?akent میکند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اکنم
کنم
«فکر اکنم»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اَکَنِن
akanen میکَنند
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اکه رَفـتُش
ako araftash به کجا میروی؟
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اَگَ تو دریا پا هُنُستِد دریا هُشک اَکُنت
aga-tú-deryá-púá-honosted-deryá-hošk-akont اگر پایش را به دریا بگذارد، دریا خشک میشود
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اگباب
egbāb ماهی هوور مسقطی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اگر اطلسی کنی، کانی بپوشی که دختِ گرگا فروشی
aqar atlasi koni kāni bopoši ke dohte qorqā forowši اصل و نسب به خود انسان وابسته است نه به لباس
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اگر شتر آذور میخواهد گردنش را دراز کند
کسی که چیزی میخواهد باید تلاش کند
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اگر کورن که دحت ریسن
aqar koren ke dohte riseh دارای اصل و نسب است
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اگرن
agran کوسۀ سرچکشی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
فعل و کار
اگم
Agam میگویم
«اگم میروم»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
