واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
غرشه
garʃa شیشهٔ ترشی یا پنیر
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غزل
Jazal ماهی سفید کوچکی که حرکت آن در آب بسیار سریع است
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غسّوله
gassula یا غساله ماشین لباسشویی، ماشین ظرفشویی
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غصته
غصه
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غلام داسی
ηolamdasi انسان سیاه و ترسناک با داس بزرگ
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غلام زنجیری
ηolam zanjiri شخصیت ترسناک با چشمان قرمز و زنجیر بلند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غلگدهی
qelagdahi روز دهم در شمارش دهروزههای تقویم دریایی
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غلمش
روشن، تابناک، شعلهور
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غلوم زنجیری
qolumzanjiri جن انسانمانند سیاه با زنجیر در دو دست، کنار گورستان شاهچراغ
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غلی نرگو
goli-nar ğow لولوی بازار بندرعباس با چهرهٔ انر و گوشهای بزرگ
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غنجه
gomtʃa یا غُمچه نوعی قایق که بیشتر در عمان ساخته میشود، سینی
تأییدشده · ۲ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
فعل و کار
غور
Ghur نگهداری، محافظت، نگهداری و مراقبت (از انسان
«از بچهها غور کن.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غوری
γûrî قوری
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غوس
γōs(an) گوسفند
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
غوس غوسک
Ghus Ghusak صدای نازک بچه، صدای کوچک نازک بچه
«غوس غوسک گریه»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غوصالعود
Jowsala?ud صید بلندمدت مروارید که تا چند ماه ادامه دارد
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غوصالگحه
Jowsalgahhe صید روزانۀ مروارید
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غولک
Ghoolak غول بیابانی که شبها در دشت پرسه میزند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غیض کردن
γeyz akon قهر کردن
«baĉa γeyz akon»
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فَ
خودت
هنوز بررسی نشده بلوچی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فاتک
fatæk همان بویه است
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فارسی
farsi بادی که جهت وزش آن از جنوب غربی به شمال غربی میباشد
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فاشی
آشکار (حنای روز سوم)
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فالگه
falgæ قسمت اندرونی لنج، «بُن خَن»
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فاله
fulah یا فوله شیرینی همراه قهوه (شکلات، حلوا و…)، آجیل و دسری که پیش از غذا برای مهمان آورده میشود
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فانوس
fanus یکی از انواع چراغها که ماهیگیران
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فانی گم شده است
درگذشته است (به جای گفتن «مرد»)
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فتاره
fattāreh سپرماهی برقی ایرانی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فتر
feter گجل (فاصلهٔ نوک شست تا نوک انگشت اشاره)
هنوز بررسی نشده هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فتک سر
fatk-e sar هوش، حواس
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
