واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
کسودنگ
kasudang بنه (دانهٔ ریز و ترد که با شیرهٔ خرما میخورند)
«bereym ru kasudangon e kuh e bâzgerd»
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
کسودون و گون
پسته وحشی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کَش
kaš لباس از جنس تریکو، کنار، نزد
تأییدشده · ۳ منبع مینابیرودانی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کش رون
kaš-e ron کشالۀ ران
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کشاف
kæššaf یا کشوف نورافکن
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کَشتو
kašto انداختن
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کشتی سوخته
kešti suxte منطقهای در شش و نیم مایلی شمال شرقی بندر لنگه
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کشتی هووغن وا هم اریت، کشتی همجرادون وا هم ناریت
Kasti-havoqon-va-ham-arayt-kasti-ham-jeradon-va-ham-narayt کشتی هووها با هم میرود ولی کشتی جاریها نه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کشتیل
kæštil مکانی که لنگر و طناب را در آن میگذارند، حوضچة چوبی که در سینة لنج قرار دارد
تأییدشده · ۲ منبع مینابیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کشر
Kashor یا کشار، کشون کشیده شدن روی زمین، منطقهای در دو مایلی جنوب غربی بندر لنگه
«لباس کشر شد»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کشک
نگهبانی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کشم
kešm نام یکی از بادهای زار (روح بیماریزا)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کشمه
caʃma عینک
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کِشمی
قشمی (نام گویش)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کشور
یا خشا، گرداکنن کشیدن چیزی روی زمین
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کـَشـَه
kasha دره
هنوز بررسی نشده لاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کشیل
kæsil محل جمعشدن آبهای نفوذی از دریا
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کصته
قصه
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کغار
kaγâr فاخته
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کف دل
kaf-e del جلو شکم
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کفات
kafāt ظرف بسیار بزرگ بافته از برگ نخل برای نگهداری غلات و خرما
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کفاتر
kafāter ظرف بافته از برگ نخل با گنجایش ۵ تا ۶ کیلو خرما
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کفت
kat افتاد
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کفتارگ
kaftaarg کفتار
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کفتن
kaften, ka- افتادن
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کفته
kaftê افتاده
«do češmonom bε češme doxte kaftê»
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کفر
kofar ماهی کوپر، لایهای خاکستری و خاکآلود که میوهٔ نخل را تهدید میکند
تأییدشده · ۲ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کفسک
Kufask لانه پرنده، آشیانه، قفس بافته از برگ نخل برای ماکیان و پرندگان
«کفسک در شاخه درخت است.»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کفسک سوری
Kufask Sūri لانه زنبور، کندوی زنبور، لانه زنبور سوری روی شاخه درخت
«کفسک سوری متصل به شاخه است.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کفسکی
kafaskey گونهای نخل میانرس و نادر
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
