واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
گود تا گود
واحد طول برابر ۷ قدم در نخلستان
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
گودر
Gudar گوساله، بچه گاو
«گودر خیلی خوشگله»
تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوَدوک
gwadōk کوزه
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوذَکی
goð̘aki قوزک
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گور
gawr گبر، اقوام نخستین یکجانشین، شیفت
تأییدشده · ۴ منبع خمیریپارسیانی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گور ماست
شیر شتر ماندهٔ در مشک که خوشمزه و شبیه ماست میشود
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوراند
میش
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گورگوشغ
gowargoashegh گردباد
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گورنگ
گلو
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوَری
gvari لباس
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
گوز
Guwz نوع زنبور بزرگ، زنبورِ قهوهای، زنبور سرخ
«گوز بزرگتر از سوری است.»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
گوزغ
Gozegh صدای بز نر هنگام جفتگیری، صدای بز نر (کهره) هنگام جفتگیری، صدای کهره نر
«گوزغ شنیدیم»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوستن
gusten آبستن (زن و حیوان)
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوسغ
güseγ عطسه
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوسک
gwask گوساله
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوسن
gosen بز
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوش
guš بخش جلویی بادبان، طنابی در لنج بادبانی، واحد شمارش سفر و مسافرت است که بهصورت منظم و سلسلهوار انجام میشود
تأییدشده · ۳ منبع لارکیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوش آد
بشنو (گوش بده)
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوش برک
gouš borak کودکترسان مردنمای خمیده که گوش کودکان را میبرد
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوش بکش
guš bekaš بشنو
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوشپشمی
ğuš-pašmi یا گوش پشمی موجود افسانهای نحیف با موی گوش بلند که بچهها را به بیگاری میبرد، مرد لاغری که موهای گوشش تا پنجه پایش میرسد
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گُوشتغنت
گفته بودن
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوشغ
gowshegh یا چوشغ عطسه
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوشگلیمی
guš gelimi یا گوش گلیمی موجود وهمی با گوشهای به اندازهٔ گلیم، موجود بهاندازهٔ بز با گوشهایی به اندازهٔ گلیم
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوفیه
gufiye قرقرههایی که سابقا بندهای شراع از آن عبور میکرده است، گیرهٔ قرقرهٔ چوبی با چهار شکاف که در هر شکاف قرقرهای است
تأییدشده · ۲ منبع قشمیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوک
gwak قورباغه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گـُوکرکو
goukerkoo نوعی سبزی بهاری شبیه اسفناج
هنوز بررسی نشده لاری
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
گوگ
gōg لگن، استخوان لگن، لگن خاصره
«گوگ بزرگ»
تأییدشده · ۳ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوگل
گله گاو
هنوز بررسی نشده پارسیانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گول
gowl کارت شناسایی لنج یا قایق، مجوز لنج یا قایق، مروارید تمامکروی و گرد
تأییدشده · ۳ منبع کیشیمینابی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
