پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌نامه‌ی بندری

لغت‌نامه‌ی زنده‌ی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم می‌افزایند، ناظر تأیید می‌کند و همه می‌توانند درستی‌اش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

۳٬۹۸۳ واژه

متفرقه جرنگ jereng بوته‌ای صحرایی تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه جرئت شو نین jor?atešonin جرئت ندارند تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه جریدتین jaridatayn دو تکه چوب نخل یا انار که همراه میت دفن می‌شود هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه جزیره jazîrε جزیره (قشم) هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه جسی jasi مرواریدی به رنگ گچ، نوعی مروارید به رنگ گچ که درجهچهارم است تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه جش jaš نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه جشالبر jašalbarr نوعی ماهی با پر و دم سیاه تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه جشربیب jaš-rabib ماهی گیش بیدندان تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه جشساروخ jaš-sārux ماهی گیش دروغین تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه جشغزر jaš-Jazar ماهی مقوای چانهدراز تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه جغر jeγer جگر تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه جِغِلِه بچه، بچه‌ای که ریش درنیاورده هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جفت نوعی دوخت لایهٔ برقع (با شمردن تارها) تأییدشده · ۱ منبع جاسکی هنوز رأی نگرفته متفرقه جفتی jofti نوعی نی (ساز بادی)، ساز سنتی بادی در جشن و عروسی «vaxti jofti nâz akonten / sar e kesta vâz akonten» تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جفعان jaf?ān سفرهماهی تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل جک jak پارچ آب، تنگ آب «جک آب بریز» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه جکوپرنگا جنب و جوش هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه جکیدن jek-id-en پریدن تأییدشده · ۱ منبع رودانی هنوز رأی نگرفته متفرقه جگ نام بومی نوعی درخت هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه جل ǰæl نوعی تور ماهیگیری، نوعی تور که برای صید میگو به کار می‌رود، شتر جوان تأییدشده · ۳ منبع قشمیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته خوراک جلاب Jallab یا گرمی خوراک زائو از آرد و روغن حیوانی، غذای بعد از زایمان، غذای مقوی کره و شکر برای نوزاد در سه روز نخست «جلاب برای مادر» تأییدشده · ۳ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه جلاف jællaf لنج‌ساز تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته جانوران جلب گاو نر هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جلبیل‌زری چادر گلدوزی‌شده با گلابتون روی سر عروس تأییدشده · ۱ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل جلک Jalak دوک نخ‌ریسی (ریسیدن مو و پشم)، وسیله ریسندگی، لباس «جلک برای ریسندگی» تأییدشده · ۳ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه جَلَک‌جولی jalakjoli ژولیده تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه جلو ǰelü نزدیک، کنار تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جلّوبیه dʒallubiyah یا جلابیه لباس بلند و گشاد زنانه و مردانه تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه جلودار کدخدا و بلد راه قافلهٔ شتر هنوز بررسی نشده حاجی‌آبادی هنوز رأی نگرفته متفرقه جلوداری سهم جلودار از بار هر شتر هنوز بررسی نشده حاجی‌آبادی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.