پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌نامه‌ی بندری

لغت‌نامه‌ی زنده‌ی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم می‌افزایند، ناظر تأیید می‌کند و همه می‌توانند درستی‌اش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

۳٬۹۸۳ واژه

متفرقه جومه joma لباس، پیراهن گشاد زنان مسن‌تر، پیراهن تأییدشده · ۵ منبع هرمزیمینابی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه جون jun قشنگ، زیبا، تن «jun-e kākā-š» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلارکی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه جون شور jon shoor حمام هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه جونگ joŋ جان تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه جونم جوانان ما هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جونن قشنگ است هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جووروو juroo فصل درو هنوز بررسی نشده لاری هنوز رأی نگرفته متفرقه جوونگ jowoŋ زیبا، قشنگ تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه جوونیم joovonim شیک شده‌ام هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته دریا و ماهیگیری جهاز Jahāz کشتی چوبی، ناو، نام عمومی ناوها «جهاز بزرگ از بندر حرکت کرد.» تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیلنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه جهاز هووغون به یک دریا ازنت، جهاز هم‌جرادون نه Jehaze-havuqun-be-yak-derya-azanet-jehaze-hamjaradun-na یا جهازِ هَووغون بِه یَک دریا اَزِنت، جهازِ هَم جَرادون نَه کشتی هووها به یک دریا می‌رود، کشتی جاری‌ها نه، جهاز هووها به یک دریا می‌رود تأییدشده · ۲ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه جهر نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه جهله jahla کوزه آبخوری، ظرف سفالی آبخوری، کوزهٔ سفالی نگهداری آب تأییدشده · ۵ منبع هرمزیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه جهله‌به‌گند jahlabagond یا جهله به گند موجود بلندقامتی که پاهایش در زمین و سرش در آسمان است و جهله‌ای به پشت دارد، مرد سیاه‌پوست بلندبالا با پاها و بیضه‌های بزرگ تأییدشده · ۲ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه جهله‌پهلو jahlapahlu موجود وهمی شرور بیابانی، دشمن کودکان، با شکم بزرگ تأییدشده · ۱ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه جهله‌ساز جهله‌ای نین کربه‌ساز کربه‌ای نین jahlasāz jahleye nin karbasāz karbayenin کوزه‌ساز و آفتابه‌ساز خودشان این وسایل را ندارند هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه جی بی اس ǰi-pi-es / ǰi-bi-es دستگاه نقطهیاب جغرافیایی تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته بدن جی جی Ji Ji شیر مادر «جی جی برای نوزاد» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه جیب بادبان مثلث جلوی قایق هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته خوراک جیره Jira غذا «جیره خوب» تأییدشده · ۲ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه جیغ واغ داد و فریاد هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته صفت و حالت جیک Jik گهواره، تاب خوردن، تاب دادن «جیک خورد» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جیک خوردن jik xorden تاب خوردن تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جیکو jikü تاب (بازی) تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جیکوو Jikow تاب (بازی) هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جیلی jili گهواره، گهوارهٔ آویخته از سقف (در گذشته)، ژله «le lā lā lā konom čukom na jili» تأییدشده · ۳ منبع مینابیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه جیم gim / ǰim طعمه تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه جیما jimà لباس هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه جیمل jimæl شتر «detæ jimæl» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه جیمه پیراهن هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.