واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
چمچمو
نان شیرینی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
چمک
Chemak رقص، رقص بندری، حرکات موزون
«چمک زد»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چَمَک کِردن
čamak kerden رقصیدن
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چمن
نوعی ماهی شبیه سرخو
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چَمیدَن
رقصیدن، با ناز حرکت کردن
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چن
čan چند، چه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنازه
čannāze کوسۀ گورخری، گربهکوسۀ عربی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
چنالو
Chanalo شیر و خرمای مالیده، مخلوط شیر و خرما
«چنالو خوشمزه است»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چندل
یا چندلی نوعی چوب
«خانمان خشت گلی سقف چوب و چندلی گاوزیمان دلی دلی دلمان که گلگلی»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنعت
شیرماهی، شیر ماهی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنعد
čan?ad ماهی شیر
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چَنگ
čæng خوب، مهربان
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنگ مال
نوعی خوردنی محلی از مسکهٔ شیر شتر
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
چنگال
čangal خرما و روغن و نان مالیده، نوعی شیرینی، مخلوط خرما و روغن و نان
«چنگال خوشمزه است»
تأییدشده · ۵ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنگل
čangol پنجۀ دست، مشت
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنگو
نوعی ماهی خوشمزه برای برشته کردن
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنه
čennæ زدودن لایههای رسوبی بدنه لنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنه زدن
čenne zædæn پاک کردن گ سار به وسیلة کشیدن مگ ش ره به بدنة لنج
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چو
Chu رفت، شایعه
تأییدشده · ۲ منبع لاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چو کن نه گازین ممون نه خونه کافین
čokon na qāziyan momon na xona kāziyan مادران از نادانی و بیتوجهی پسران سوءاستفاده میکنند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوبزن
برای نهی و ابراز ناخوشایندی از حرف طرف مقابل
«دوش پسین به چوگ محمدک اهم دیده که توباغ علی مراد باهم لکیدرن»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
چوبه
Choba وردنه، چوبی برای پهن کردن خمیر
«چوبه برای نان»
در حال بررسی
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
چوپ
Chop شوط، تازیانه
«چوپ زدن»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چور
čæver خور کوچک، بشوی، چهار
تأییدشده · ۳ منبع مینابیکمزاری +۱
هنوز رأی نگرفته
خانه
چوراکه
Choraka ناودان، ناودان خانه
«چوراکه آب باریده»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
جانوران
چورک
Choorak جوجه مرغ، جوجه
«چورک خیلی کوچیکه»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چورکو
čurko; čurka پسر
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چورکی
čurki دختر
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوزک
čüzak جوجه
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوسک
čusk آوای بوسه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
