واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
چوغ
ĉuγ چوب
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
چوک
Chook یا پس پسر، بچه، پسربچه
«چوک من صیاد خوبی شده است.»
تأییدشده · ۱۷ منبع بندرعباسیقشمی +۶
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک بره
ʧuk bærræ; bærræ; ʧuk bærre; goræhk یا گرهک بره
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک کرکوک
čuke korkovak موجود خیالی که در درختان کنار خانهها و کرکوک نگهبانی میکند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک کهره
čok karah بزغاله
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک مدی یکی ات دی همت دی
čuke madi yaki ʔet di hamat di یا چو کمدی یکی اتدی همتدی فلانی مانند رختآویز رنگارنگ است، به ظاهرش بسیار میرسد، شباهت چیزی را میرساند
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک یوما
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
چوکلک
Chūklak جوان، پسر جوان ازدواجنکرده، جوان ازدواجنکرده
«چوکلکها در بندر کار میکنند.»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکُن
chookon بچهها
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکن نه گازین ممون نه خونه کاضین
čukon na gāziyan momon na xona kāziyan پسرها سرگرم بازیاند و مادرهایشان در خانهٔ قاضی، مادران از غفلت پسران سوءاستفاده میکنند
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکو
chooko بچهها
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکون
پسرها
«اگه تـُدی زنون چادر نو و رنگ روشن نَ سَر خُ شُکه و چوکون…»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکی
čuki بچهای، تختهای است بین «بیست» و «ترم»
تأییدشده · ۲ منبع مینابیکرشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکی کلب
čuki kælb چوبی است عمودیشکل که برای مهار لنج یا قایق هنگام پهلوگرفتن در اسکله، در سینه لنج یا قایق نصب میکنند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکیدن
čokiden بوسیدن
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چُول بُدِه
خراب شده
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چُول بودو
chool bodo خراب شده
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چولت
خرابت، ویرانت
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
چولنگ
Chūlang یا چولنگن کودک، بچه، بچه (فرزند)
«چولنگها در ساحل بازی میکنند.»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
چولنگی
Chūlangi کودکی، دوران کودکی
«در چولنگیام با پدر به دریا میرفتم.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خانه
چولودن
choloodon اجاق، جایی برای آتش
«چولودن برای آتش»
در حال بررسی بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوم
čōm چشم
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چه بودِن
che booden چه شده است؟
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چه حالِن؟
خوبی؟
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چه خوشه
exošeč چه خوشبو بود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چِه کِرداش؟
چیکار میکنی؟
هنوز بررسی نشده لاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چهاردهمی
مراسمی فالگونه زنانه در چهاردهم ماه صفر با خواندن دوبیتی و شروه
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
چهک
Chahk بنیه، قدرت، توانایی
«چهکش خوبه»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چهکی
čohki انتهای سینه لنج یا قایق
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چهم
čehem چشم
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
