واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
گیاهان
خیپ
Khip خیپ درخت
«خیپ درخت»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیت
xeyt ریسمان نایلونی محکمی که به قلاب ماهیگیری متصل است
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خَیذَه
xayða خاییدن
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خَیر
سلام
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیس
xamol / xis نوعی گرگور که از خوشۀ درخت خرما
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
خیط
Khīt سیم ماهیگیری، نخ، نخ ماهیگیری
«خیط قوی باید باشد.»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیگه
xəyege تخم
«xəyege mihi»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیلالبحر
xeylalbahr ماهی یالاسبی سربزرگ
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیلو
xaylo خیلی
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دا
dɑ یا ای دا ابراز زشتی یا خجالت (مثل «وا»)، دست
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
اصطلاح و عبارت
دا (ای دا)
Dā (Ay Dā) بیان زشتی و خجالت
«ای دا!»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داتوزار
dɑtu-zɑr عمهزاده، خالهزاده
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داتی
dātī یا داتو، مَهیگ نامادری، عمه، خاله
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دادُ
خواهر بزرگتر
هنوز بررسی نشده لاری
هنوز رأی نگرفته
خانواده
دادا
Dāda یا خاه، خه خواهر، پدر
«دادای من به شهر رفت.»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دادا مِلاکِه
dada melake لولوی ترساندن بچهها از رفتن سر برکه
«مَچو که دادا مِلاکِه اتخو اَکـَشی»
هنوز بررسی نشده لاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دار اتشی
یا داراتشی کبریت
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دار برقع
قسمت روی بینی برقع، از چوب انتهای خوشهٔ خرما
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دارِ خُدا صِدایْ نینْ هَر کِه بُخُوْت دَوایی نینْ
dáre-xodá-sedái-nin-har-ke-boxwat-daváí-nin چوب خدا صدا ندارد هر که بخورد دوا ندارد
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دار گوشی
dar guši چوبی که در جهت طولی «سینه» لنج کاربرد دارد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داربندیره
dar bændeyræ چوب پرچم
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دارپی
dârpay چوبی به طول ۵ تا ۱۰ متر برای اندازهگیری سطح
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
بازی و سرگرمی
دارتلومپکا
Dartlompka نوعی بازی بالای درخت، بازی بالاروی درخت
«دارتلومپکا خطرناکه»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داردومک
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دارغه
dârɣe پاسبان، نگهبان، شتربان
هنوز بررسی نشده کرشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دارکلکا
نام یکی از بازیهای کودکان
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دارمساکی
دارالمساکین (محل نگهداری گدایان)
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داز
نوعی گیاه (در بافت سواس)
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دازرد
Dazard زردچوبه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داسه بالا
لبه بالایی بادبان
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
