واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
خواسرگ
مادرزن
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خواسو
پدرزن
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خواه
xwah خواهر
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوبیدن
xowbeyden خوابیدن
«mo duŝna bā refiγom tu jangal xowbeydom»
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوتوک
xovetok یا خفتوک موجود خیالی که شبها بر خفته چیره میشود، بختک، موجود خیالی که در خواب بر انسان چیره میشود
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خُودش ماهِن چه حاجتی به چِراغن
کسی که خودش زیباست نیازی به آرایش ندارد
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
خور
xur پیشرویِ آب دریا به طرف ساحل باعث بهوجودآمدن آبراه پهن و گاه باریک میشود که به آن خور میگویند، پیشرو ی طبیع ی آب در خشکی به گونهای که خلیج کوچکی را شکل دهد، رودخانه
«خور آب»
تأییدشده · ۴ منبع مینابیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خور تیو
xurـe tiyow نام خوری است که در بندر تیاب میناب قرار دارد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوردش
xōrd-iš خورد
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
خوزو
Khozo جلبک
«خوزو در دریا»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوس
نوعی تزیین (خوسدوزی) روی لباس و چادر، نخ طلایی و نقرهای برای زریبافی
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوسدوزی
xus دوخت با نوارهای باریک نقرهای روی پارچه، دوزندگی با نوارهای نقرهای باریک روی پارچهٔ توری، تزیین جلبیل با پارچههای رنگی
تأییدشده · ۳ منبع هرمزیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوش
xwaš خوب، خوشه خرما
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوَشَت
xvašat کاشکی
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
خوضاک
Khowzak جلبک، سبزههای کنار آب، آب کثیف و بدبو
«خوضاک در دریا»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خولک
گلو
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
خولو
Khulo دایی
«خولو من»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خونت
xunt خواند (ستاک گذشته)
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوندخ
کسی که برای دعوت به عروسی در خانهها میرود
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوندغ
xōndeγ گروه زنانی که برای عروسی دعوت میکنند، دعوت کردن
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوندگ
xōndeg دعوتکنندهٔ عروسی (گروه زنان)
تأییدشده · ۱ منبع رودانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوو ا
نمک
هنوز بررسی نشده کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خووح
khovah خواهر
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوه
xux یا خوخ خواهر، هلو
تأییدشده · ۳ منبع بستکیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوهزار
xʷah-zɑr خواهرزاده
هنوز بررسی نشده بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوهی
xohi خواهرش
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوی
xuy خواهر، خود
تأییدشده · ۳ منبع لارکیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خویم
xoim خون
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خُی
xoy با، همراه
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیار
xiyār خربزه، خیار
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
