واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
متفرقه
دت
det دو
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دُت ِ دُمبُل دُسِنـَه
Dote dombol dosena لولوی ترساندن بچهها
«وِخَت که دُت دمبل دوسنه اُندِی»
هنوز بررسی نشده لاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دتکو
detku دختر، فرزند دختر
«iyyə detku»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
دجک
dajok جوجهتیغی
«دجک کوچک»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
دجگ
خارپشت کوچک
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دجلی
dejeli چرخدندهای که بر روی فرمان لنج نصب میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دچه
dedʒa یا دجه سکوی جلوی خانه یا مسجد
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دحتی که جونن ا برادری پیدان
dohti ke jonen ʔe berāri peydān دختری که زیباست از برادرش پیداست
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
خانواده
دخت
Dakht یا کچ، دخ دختر، چه، چی
«دختهای بندر بسیار زیبا هستند.»
تأییدشده · ۱۶ منبع بندرعباسیقشمی +۴
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
دخت ناخدا
ماهی سنگسر
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دختر دریا
یا دختردریا نوعی جن دریایی با پیکر دختر و دم ماهی، نوعی جن دریایی با بالاتنهٔ دختر و پاهای چسبیده مانند دم ماهی
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دختلوک
Dokhtoluk عروسک
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دختی که جونن ا براری پیدان
dohti ke jonen a berari peydān دختر زیبا را از برادرش میشناسند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دخس
daxs دولفین
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
دخله
Dakhlā فامیل، گروه خانوادگی، گروه خویشاوندان
«دخله ما هندن»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دخورت
doxūrt قیچی
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ددو
dedo دندان، دیدن
تأییدشده · ۲ منبع بستکیلاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ددونگ
dodoŋ دندان
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دَدَه
dada خواهر
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دِدُهِک
dedohek یازده
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دُر غولومی
یا در غلومی گوشوارهٔ بسیار بزرگ و سنگین تا روی دوش
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
در هُندِن
dar honden در آمده است
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دراب
dærab/derrab تختهای به عرض تقریبی یک متر و طول تقریبی شش تا هشت متر که به انتهای لنج وصل میکنند تا بار یا کالای بیشتری…
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دراذتر
derāttar درازتر
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درام
بشکه
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درامپ
deramp بشکه
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دَربَچه
dar bača در کوچک، پنجره
«šiše derbeče»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیلارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درج
daradʒ نردبان
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
درخت حرا
Derakhte Harra درخت آب شور
«حرا دریا»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
درخت عوسج
Derakhte Ovsaj درخت دهیل
«عوسج خار»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
