واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
گیاهان
درخت غاف
Derakhte Ghaf درخت کهور
«غاف درخت»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دردن
derd-en دریدن، پاره کردن
تأییدشده · ۱ منبع رودانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دردوک
darduk عقرب
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درزن
darzan دوجین، دوازده عدد
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درسیم
dərsim ستون
«dərsim luhin»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درشیدن
derowš-id-en لرزیدن
تأییدشده · ۱ منبع رودانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درغ
دره
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درک
deræk طنابی در لنج که بهعنوان پله برای بالا و پایین رفتن از آن استفاده میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درگوش
یا گوشبستر مردمانی با گوشهای بزرگ که یکی را بستر و دیگری را لحاف میکنند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درمیت
dærmeyt تختهای ضخیم و محکم که بر روی«شلمُن» و «اَتفه» قرار میگیرد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درنج
Doronj یا دروج دیو، آدم ترسناک، موجود شریر قصهها (نیمانسان
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درنگ
derang دنده (استخوان)، دنده
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درو
duru در
«qufel duru»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درو مدن
dær šodæn / dærumædæn از اسکله جدا شدن و برای سفر به دریا رفت ن شناور
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درواه
دره
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دُروپی
وارد میشود، فرار
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دُروغ بانست
deruγ bānst دروغ گفتن
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
خانه
دروک
Druk ستون چوبی وسط خانه، نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس
«دروک خانه»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درونج
doronj موجود خبیث پیرزنمانند فریبکار
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دروه
drōh گفتن (ستاک گذشته)
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درهت
deraht درخت
«تخ درهت (/tox deraht/)»
هنوز بررسی نشده بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دری
dari مروارید زرد مایل به کبود یا سرخ، نوعی مروارید زرد مایل به کبود یا متمایل به سرخ
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
دریا
Daryā اقیانوس، آبهای شور، دریا
«دریا امشب آرام است.»
تأییدشده · ۳ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دریا با لو سغ نجس نابو
deryà bà low saq najes nàbu دریا با دهان سگ نجس نمیشود
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دریا خشموش سرِ سنگِ ساحلی خالی اَکُنت
deryâ xašm-uš sar-e sang-e sâheli xâli akon(e)t دریا خشم خود را بر سر صخرههای ساحل خالی میکند
«deryâ xašm-uš sar-e sang-e sâheli xâli akon(e)t»
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دریا موجِن کاکا
deryâ mowj-en kâkâ دریا موج است برادر، دریا موج است (متلاطم است) برادر
«deryâ mowj-en kâkâ»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دریا هو پر و اوغار ایشن
Derya-how-por-o-owqareysan دریا جزر و مد دارد
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دریا هو پر و هو خالی اِشَ
Derya-how-por-o-how-xali-esa دریا آب پر و آب خالی دارد (جزر و مد)
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دریای سلامه یک گروهکِ پاشن
deryay-salama-yak-gorukake-pasen دریای سلامه تا قوزک پای اوست
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دریایی
deryayi جنوبی، رو به سمت جنوب، واقعشده در جنو ب
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
