پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌نامه‌ی بندری

لغت‌نامه‌ی زنده‌ی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم می‌افزایند، ناظر تأیید می‌کند و همه می‌توانند درستی‌اش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

۴٬۱۹۷ واژه

متفرقه دل دست کف دست هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته پوشاک دُلاخ Dolakh جوراب «دُلاخ پا» تأییدشده · ۲ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه دلاغ delux یا دلوغ جوراب تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دَلّاک dallâk آرایشگر تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دلش چه خونن دلش خون است هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه دلک dalk جامه‌ی کفن (یکی از سه تکه‌ی کفن) هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه دل‌کنک del konek یا دل کنک موجود افسانه‌ای که قلب آدمی به‌ویژه کودکان را می‌خورد، موجود نقاب‌دار که دل کودکان را می‌خورد تأییدشده · ۲ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه دِلَکُو گنجشک هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دلم خوشن که زن بگم / پاپتی دنبال سغم delom xašen ke zane baqom pâpati donbale sayom یا دلم خوشن که زن بگم، پا پتی دنبال سغم دلخوشم که همسر اربابم ولی پابرهنه دنبال سگ‌ها می‌دوم، برای کسی که در چشم دیگران خوشبخت است ولی زندگی نابسامانی دارد، کسی که در تصور دیگران خوشبخت است اما زندگی نابسامانی دارد تأییدشده · ۲ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه دلموازه دوست داشتن هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه دلوت dalvat گوسفند تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه دلوچه پارچ هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دلور delever همان «شوفر» تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه دلّه dalla ظرف قهوه، ظرف نفت و بنزین و مایعات تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دلی دلی نوعی بازی «خانمان خشت گلی سقف چوب و چندلی گاوزیمان دلی دلی دلمان که گلگلی» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته شغل دلیل Dalil راهنمای کاروان «دلیل راه» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه دلیور deleyver مدیر ماشین یا به اصطلاح سرمهندس لنج تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه دِما demá داماد تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه دمپاتنگ شلوار زنانه با پاچهٔ تنگ از زانو تا مچ تأییدشده · ۱ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه دمپازگ dumpāzg خرمای رسیده روی درخت تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دمراج demuraž / demoraǰ هزینة خسارت ناشی از تأخیر در حرکت شناور تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته صفت و حالت دمرو Damro وارو خوابیدن، به پشت خوابیدن «دمرو خوابه» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه دمستان domestān زمستان تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه دمشکی damoshki بادبزن هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته جانوران دمکوتک دم‌جنبانک هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دمگیر damgir درمانگر مارگزیدگی هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه دموک damook بادبزن، بادبزن دستی، بادبزن دایره‌ای بی‌دسته از برگ نخل تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دَند dand دندان تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه دندونسگی dandon-sagi دندان نیش تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه دندونگویی dandon-govi دندانهای شیری تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.