پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌نامه‌ی بندری

لغت‌نامه‌ی زنده‌ی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم می‌افزایند، ناظر تأیید می‌کند و همه می‌توانند درستی‌اش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژه‌ها موتور مترجم را تغذیه می‌کنند.

۳٬۹۸۳ واژه

ابزار و وسایل بونگر Bungar گودی روی سنگ «بونگر سنگ» تأییدشده · ۲ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بونگو bungō غروب تأییدشده · ۱ منبع کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه بویه bowyæ چراغ دریایی، چراغهای راهنما در دریا، که انواع گوناگونی دارد تأییدشده · ۲ منبع مینابیلنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه به اُشتُر اَگَن دُومِت بِچِ واپَسِن اَگِت چِم مِسِ هَر کَسِن be-oštor-agan-dúmet-beče-vápasen-aget-čem-mese-har-kasen به شتر می‌گویند چرا دُمت از پس است، می‌گوید چه چیزم مثل همه کس است هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه بِها کِرت bahā kert فروختن تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بهارک نوار، لایه‌ای از چشمی تا کادر سبز برقع تأییدشده · ۱ منبع جاسکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بهت فر خفتن be dom šodæn / be tæfær xoftæn فرو رفتن لنج از سمت پاشنه یا تفر در آب تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه بهته bahta عقیم هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه بَهری bæhri دو (مؤنث) تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بهمن bahman نوعی علف که در بهار می‌روید تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بهنگ bohang نوعی علف کوهی که در سال‌های پرباران می‌روید تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بی bey برای، به، نشانهٔ مفعول مستقیم (مانند «را») «sekkavo-ye talâh bey â zani i-dâ» تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته باور و آیین بی بری Bi-Bari یا بی‌بری، بی‌وری آدمی (بیمار) که گوشت بچه‌ها را می‌خورد (باور عامیانه)، انسانی که گوشت بچه می‌خورد، بیماری مرموز و مهلک شبیه جذام «بی‌بری خطرناکه» تأییدشده · ۴ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه بی بُونگ النگو هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بی پوشنی bee pooshanee بی‌پوششی، بی‌فرشی تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه بی چه bey che برای چه، چرا تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه بیاح biyāh ماهی سفید، کفال، نوعی ماهی تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه بیاه نوعی ماهی «بیاه و گاریز برشته ، بهترین خوراک مردم هرمزگانن ، تنها خوراکی ن که…» هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه بیب pip پیت کوچک (حدود ۲۰ کیلویی) برای نگهداری خرما تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بیبو beibo عروس تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بی‌بیت گدا bi bit gedâ مادربزرگ تو گداست (متلک کودکان مکتب) تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بیت bit; bix شد (فعل کمکی مجهول) تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بیتن bit(-en) داشتن تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بی‌جُرَت bidʒoræt ترسو تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بیچَک bičak عروسک تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه بی‌چه ووستادی؟ برای چه ایستادی؟ هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه بی‌خار تنبل (از ماهی بی‌خار، غذای اهالی قشم) تأییدشده · ۱ منبع قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه بِیخَش beyxaš بوی خوش تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بید bi بود تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه بیدری biderey ظرف بافته‌شده از برگ نخل با گنجایش حدود یک تا دو کیلو خرما تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.