واژهنامهی بندری
لغتنامهی زندهی زبان بندری هرمزگان؛ هر واژه را مردم میافزایند، ناظر تأیید میکند و همه میتوانند درستیاش را تأیید، اصلاح یا تکمیل کنند. همین واژهها موتور مترجم را تغذیه میکنند.
ابزار و وسایل
بونگر
Bungar گودی روی سنگ
«بونگر سنگ»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بونگو
bungō غروب
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بویه
bowyæ چراغ دریایی، چراغهای راهنما در دریا، که انواع گوناگونی دارد
تأییدشده · ۲ منبع مینابیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
به اُشتُر اَگَن دُومِت بِچِ واپَسِن اَگِت چِم مِسِ هَر کَسِن
be-oštor-agan-dúmet-beče-vápasen-aget-čem-mese-har-kasen به شتر میگویند چرا دُمت از پس است، میگوید چه چیزم مثل همه کس است
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بِها کِرت
bahā kert فروختن
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بهارک
نوار، لایهای از چشمی تا کادر سبز برقع
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بهت فر خفتن
be dom šodæn / be tæfær xoftæn فرو رفتن لنج از سمت پاشنه یا تفر در آب
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بهته
bahta عقیم
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بَهری
bæhri دو (مؤنث)
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بهمن
bahman نوعی علف که در بهار میروید
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بهنگ
bohang نوعی علف کوهی که در سالهای پرباران میروید
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بی
bey برای، به، نشانهٔ مفعول مستقیم (مانند «را»)
«sekkavo-ye talâh bey â zani i-dâ»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
باور و آیین
بی بری
Bi-Bari یا بیبری، بیوری آدمی (بیمار) که گوشت بچهها را میخورد (باور عامیانه)، انسانی که گوشت بچه میخورد، بیماری مرموز و مهلک شبیه جذام
«بیبری خطرناکه»
تأییدشده · ۴ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بی بُونگ
النگو
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بی پوشنی
bee pooshanee بیپوششی، بیفرشی
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بی چه
bey che برای چه، چرا
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیاح
biyāh ماهی سفید، کفال، نوعی ماهی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیاه
نوعی ماهی
«بیاه و گاریز برشته ، بهترین خوراک مردم هرمزگانن ، تنها خوراکی ن که…»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیب
pip پیت کوچک (حدود ۲۰ کیلویی) برای نگهداری خرما
تأییدشده · ۱ منبع بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیبو
beibo عروس
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیبیت گدا
bi bit gedâ مادربزرگ تو گداست (متلک کودکان مکتب)
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیت
bit; bix شد (فعل کمکی مجهول)
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیتن
bit(-en) داشتن
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیجُرَت
bidʒoræt ترسو
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیچَک
bičak عروسک
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیچه ووستادی؟
برای چه ایستادی؟
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیخار
تنبل (از ماهی بیخار، غذای اهالی قشم)
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بِیخَش
beyxaš بوی خوش
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بید
bi بود
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بیدری
biderey ظرف بافتهشده از برگ نخل با گنجایش حدود یک تا دو کیلو خرما
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
